جستجو
زبان دیکشنری را انتخاب کنید
شروع به انجام کاری کردن
او شروع کرد به خواندن همراه با آهنگ رادیو.
در سپیده دم، کاشفان به سمت کوه شروع به حرکت کردند تا صعود خود را آغاز کنند.
وقتی ماشین پشت سرش با صدای بلند بوق زد، از جا پرید.
او به عنوان یک صندوقدار پارهوقت شروع کرد اما به مدیر فروشگاه ارتقا یافت.
این کار به عنوان یک وبلاگ کوچک شروع شد، اما با گذشت زمان، رشد کرد.
شروع شدن
آتش از آشپزخانه شروع شد و به سرعت در سراسر خانه پخش شد.
سیمکشی معیوب آغازگر آتشی بود که ساختمان را نابود کرد.
روشن شدن
موتور قبل از اینکه بالاخره در صبح سرد روشن شود چند بار تلاش کرد.
او با نوشتن پیشنویس مقدمه، شروع به کار روی مقاله تحقیقاتی خود کرد.
پروژه قرار است در آغاز سال مالی راهاندازی شود.
زمان شروع
بورسیه به او یک شروع محکم برای رسیدن به رویای تبدیل شدن به یک پزشک داد.
شروع, فرصت شرکت
او از تضمین شروع در ماراتن پرآتیه پس از ماهها تمرین هیجانزده بود.
شروع, فرصت شروع
او از کسب یک شروع در بازی فوتبال، به عنوان کوارتربک، هیجان زده بود.
وقتی زنگ خطر ناگهان به صدا درآمد، او جا خورد.
او با شروع کردن قبل از شلیک رسمی، شروع قابل توجهی در ماراتن به دست آورد.
این یک شروع کاملاً غیرمنتظره بود که یک چهره مشهور در کنار او در قطار نشسته بود.
دوندهها در خط شروع صف کشیدند، منتظر علامت برای شروع ماراتن بودند.
درخت واژگانی



























