جستجو
زبان دیکشنری را انتخاب کنید
تغییر مکان دادن, جابهجا کردن
همانطور که طوفان نزدیک میشد، به ساکنان توصیه شد که به زمینهای مرتفعتر منتقل شوند.
تغییر دادن
پس از شنیدن استدلالهای قانعکننده، او تصمیم گرفت نظر خود را در مورد موضوع بحثبرانگیز تغییر دهد.
تغییر کردن, چرخیدن
همانطور که طوفان نزدیک میشد، باد شروع به تغییر جهت کرد، که شرایط قایقرانی را چالشبرانگیزتر کرد.
جابجا کردن, تغییر دادن
دفتر تصمیم گرفت میزها را جابجا کند تا فضای کاری مشارکتیتری ایجاد کند.
حرکت کردن, جابجا شدن
برای گرفتن زاویه بهتر برای عکس، عکاس مجبور شد جابهجا شود و کمی خم شود.
تغییر دادن, جایگزین کردن
شرکت ناوگان خودرویی خود را از عمدتاً بنزینی به برقی تغییر داد.
تغییر کردن, عوض شدن
در طول سالها، نظر عمومی در مورد مسئله تغییرات آب و هوایی به تدریج تغییر کرده است.
تغییر دادن, تعویض دنده
همانطور که به تپه نزدیک میشدند، راننده مجبور شد به دنده پایینتر تعویض کند تا صعودی steady داشته باشد.
تکامل یافتن, تغییر کردن
واجشناسی تاریخی بررسی میکند که چگونه اصوات گفتاری با گذشت زمان تغییر میکنند، که نور بر الگوهای پیچیده تغییر زبان میافکند.
فعال کردن, فشار دادن
برای تایپ حرف بزرگ "A"، باید Shift و کلید مربوطه را روی صفحه کلید فشار دهید.
جابجا کردن, تغییر دادن
وزش ناگهانی باد باعث جابجایی چتر شد و تقریباً از دستش پرتاب شد.
دزدیدن, ربودن
آنها سعی کردند کیف پولم را در بازار جابهجا کنند.
پس از یک شیفت طولانی شب، او خسته بود و مستقیم به رختخواب رفت.
شیفت, تیم
شیفت شب همیشه موفق میشود وظایف خود را به طور مؤثر انجام دهد.
پیراهن راحتی زنانه
او یک دامن راست راحت برای مهمانی غیررسمی تابستانی پوشید.
جابجایی, تغییر مکان
آنها جابجایی را قبل از ادامه ساخت و ساز تصحیح کردند.
تغییر, تحول
تغییر سیاست شرایط کاری شرکت را بهبود بخشید.
تغییر, گذار
تغییر سیاست کل بخش را شگفتزده کرد.
تغییر مکان
انتقال آنها به یک دفتر جدید جریان کار را بهبود بخشید.
لباس مستقیم, لباس لولهای
او یک لباس راست ساده از کتان پوشیده بود.
کلید شیفت, کلید تغییر
او از کلید شیفت برای تایپ حروف بزرگ نامش استفاده کرد.
جابجایی, گسل
زلزله باعث یک جابجایی قابل توجه در خط گسل شد.
درخت واژگانی



























