جستجو
زبان دیکشنری را انتخاب کنید
حلوفصل کردن, فیصله دادن، پایان دادن
میانجیگری فرآیندی مفید برای حل اختلافات بین طرفین درگیر است.
نشستن, نشست کردن
او بعد از یک روز طولانی کار روی مبل مستقر شد.
خاتمه دادن
آنها برای جلوگیری از یک محاکمه طولانی، دعوا را خارج از دادگاه حل کردند.
پس از سالها سفر، آنها تصمیم گرفتند در یک روستای آرام در حومه شهر ساکن شوند.
غرق شدن, به آرامی فرو رفتن
کشتی پس از آسیب دیدن بدنه در طوفان شروع به غرق شدن در آب کرد.
سروسامان گرفتن, مستقر شدن
پس از اتمام تحصیلات، آنها در مشاغل شهر ساکن شدند.
ساکن شدن, مستقر شدن
گروه پیشگامان در دره ساکن شدند، جایی که خانههای خود را ساختند.
آرام شدن, ساکن شدن
طوفان بالاخره آرام شد، و آسمان صاف شد.
حل کردن, توافق کردن
دو شرکت تصمیم گرفتند برای جلوگیری از یک محاکمه طولانی، خارج از دادگاه توافق کنند.
پذیرفتن, قناعت کردن
او از پیشنهاد خوشحال نبود اما تصمیم گرفت به شرایط ارائه شده قناعت کند.
قرار دادن, چیدن
بعد از باز کردن بستهها، او مبلمان را در اتاق نشیمن دقیقاً همانطور که دوست داشت چید.
مستعمره کردن, ساکن شدن
مهاجران برای اسکان زمین کار کردند، خانهها ساختند و مزرعهها برپا کردند.
حل کردن, ترتیب دادن
پس از هفتهها برنامهریزی، آنها بالاخره تمام جزئیات مراسم عروسی را مرتب کردند.
فرود آمدن, نشستن
پرندگان روی خطوط برق نشستند، در حالی که استراحت میکردند آواز میخواندند.
قرار دادن, تنظیم کردن
پس از سفر طولانی، آنها کیفهایشان را در گوشه اتاق گذاشتند.
ته نشین کردن, شفاف کردن
شیمیدان مخلوط را ته نشین کرد، اجازه داد ناخالصیها به ته ظرف بنشینند.
ته نشین شدن, رسوب کردن
با گذشت زمان، ذرات ریز در ته لیوان آب ته نشین شدند.
ته نشین شدن, شفاف شدن
پس از چند ساعت، آب گلآلود شروع به تهنشین شدن کرد و در بالا شفاف شد.
تسویه کردن, پرداخت کردن
او بالاخره پس از دریافت حقوقش صورتحسابهای معوقه خود را تسویه کرد.
نیمکت چوبی با پشتی, نیمکت با فضای ذخیره سازی
نیمکت قدیمی در راهرو برای درآوردن چکمهها عالی بود.
درخت واژگانی



























