جستجو
زبان دیکشنری را انتخاب کنید
بازی کردن, تفریح کردن
یک گروه از کودکان در زمین بازی بازی میکردند.
بازی کردن
یک گروه از بچهها در پارک بازی میکردند.
ایفای نقش کردن (در بازی)
جان و خواهرش از بازی "دکتر" لذت بردند، جان وانمود کرد که بیمار است در حالی که خواهرش نقش پزشک دلسوز را بازی میکرد.
بازی کردن (در مقابل), رقابت کردن با، به مصاف رفتن
برزیل در بازی آینده مقابل آرژانتین بازی میکند.
کارت را روی میز گذاشتن (کامل نمایان کردن)
همانطور که دور پیش میرفت، بازیکنان شروع به برنامهریزی کردند و با دقت انتخاب کردند که کدام کارتها را بازی کنند.
ضربه زدن (به توپ)
او یک اسمش اورهد بازی کرد.
نقش خاصی را به کسی دادن (در ورزش)
فکر میکنم باید جان را به عنوان دروازهبان بازی دهیم.
حرکت دادن مهره (در شطرنج و...)
او فیلش را به b6 حرکت داد.
در پست خاصی بازی کردن (در ورزش)
او به عنوان دروازهبان در تیم هاکی بازی میکند.
نواختن, زدن (آلات موسیقی)
او سمفونی شماره 5 بتهوون را روی ویولن نواخت.
بلد بودن (آلات موسیقی)
آیا تا به حال آرزو کردهاید که بتوانید پیانو بزنید؟
با موزیک همراهی کردن
گروه موسیقی آنها را با آهنگی پیروزمندانه از استادیوم نواخت.
در نقش کسی ظاهر شدن (در سینما، تلویزیون و...)
او در فیلم اکشن یک شرور را بازی کرد.
نقش بازی کردن
او تمایل دارد در هر موقعیتی نقش قربانی را بازی کند، باعث میشود دیگران احساس گناه و مسئولیت در برابر بدبختیهای او کنند.
پخش کردن (موسیقی و فیلم)
من نویز سفید را از طریق هدفونهایم پخش کردم تا صدای گپ و گفت در کافه شلوغ را خفه کنم.
پخش شدن (صدا و موسیقی)
در دوردست، یک پیانو ملودی نرمی را مینواخت.
اجرا کردن, نمایش دادن
گروه یک اجرای پرانرژی در بار محلی اجرا کرد.
بازی کردن
موزیکال برادوی هر شب در سالنهای پر اجرا میشد.
ظاهر شدن
لبخندی مرموز روی لبهایش بازی میکرد، چیزی را فاش نمیکرد.
همکاری کردن
او کمک خواست، اما دوستانش نمیخواستند همکاری کنند.
وَر رفتن, بازی کردن
او خود را در حال بازی با زیپ ژاکتش یافت، بارها و بارها آن را بالا و پایین میکشید.
ایفا کردن
هر شهروند نقشی برای بازی کردن در ساختن جامعهای قوی و منسجم دارد.
محک زدن
او دوست داشت در جلسه با احساسات همکارانش بازی کند.
ماهی را خسته کردن
همانطور که ماهی تقلا میکرد و میکشید، او با مهارت آن را بازی میداد، منتظر لحظه مناسب برای شروع به جمع کردن آن بود.
بازی کردن, شرط بستن
او تصمیم گرفت 20 دلار روی میز رولت شرط ببندد.
بازی کردن, شرط بندی کردن
او دوست دارد بازی کند و روی اسب های مورد علاقه اش شرط بندی کند.
آبفشانی کردن
فواره در پارک یک جریان زیبا از آب را بازی میکرد.
به شکل خاصی برخورد کردن
او تصمیم گرفت که وضعیت را به صورت دیپلماتیک بازی کند، از رویارویی اجتناب کرد.
بازی
خنده کودکان زمین بازی را پر کرد در حالی که درگیر بازی بودند.
بازی, شرکت
او یک بلیط بختآزمایی خرید، در بازی شرکت کرد تا شانس برنده شدن جایزه بزرگ را داشته باشد.
نمایشنامه جدید نمایشنامهنویس ماه آینده در تئاتر محلی برای اولین بار اجرا خواهد شد.
حرکت, استراتژی
بازی او برای ترفیع شامل پذیرفتن پروژهها و مسئولیتهای بیشتر بود.
بازی, فضای مانور
مهندسان اتصال جدید را با لقی کافی طراحی کردند تا امکان حرکت در تمام جهات را فراهم کنند.
حوزه عمل, آزادی عمل
مقررات جدید معرفی شده نقش در چگونگی عملکرد کسبوکارها دارند.
بازی، مانور
بازی کوارتربک در ثانیههای پایانی بازی را برد.
شوخی, مسخره کردن
بازی دوستانه آنها در میز شام همیشه همه را میخنداند.
پخش کردن (یک فایل فیلم، موسیقی و غیره)
او پخش را فشار داد تا تماشای فیلم را شروع کند.
بازی, سرگرمی
استراتژی, برنامه بازی
مربی یک بازی جدید را برای غافلگیر کردن تیم مقابل فراخواند.
بازی
بازی, شمشیربازی
بازی, استفاده
اجرای زنده
بازی, عمل
نور ضعیف و لرزان, نور لرزان
زمان بازی, مدت بازی
درخت واژگانی



























