جستجو
زبان دیکشنری را انتخاب کنید
از دست دادن
او در نتیجه انفجار بلند شنوایی خود را از دست داد.
باعث از دست دادن شدن
تعلل او ممکن است باعث از دست دادن بورسیه شود.
از دست دادن (زمان، فرصت، و غیره), تلف کردن
دیگر وقت تلف نکنید؛ تکالیف خود را همین حالا شروع کنید.
از دست دادن, کاهش دادن
او سخت کار کرده است تا چربی اضافی بدن را از دست بدهد.
گم کردن
من نمیتوانم تلفنم را پیدا کنم؛ فکر میکنم آن را گم کردهام.
گم شدن, غرق شدن
او اغلب در رؤیاپردازیها گم میشد، جهانی مملو از ماجراجویی را تصور میکرد.
فرار کردن
آنها با گرفتن یک خروجی مخفی از دست عکاسان خبری فرار کردند.
متوجه نشدن, گم کردن (ندیدن)، گم شدن (صدایی را نشنیدن)
من میان سر و صدا گم کردم موضوع گفتگو را.
گیج شدن
توضیحات او آنقدر فنی شد که مرا کاملاً گم کرد.
گم شدن
بارش شدید برف دید را دشوار کرد، و ما راهمان را گم کردیم.
گم کردن, منحرف شدن
پس از سالها پرسش، او راه خود را در دینی که در آن بزرگ شده بود گم کرد.
باختن
آنها در راند نهایی مسابقه بوکس باختند.
باعث شکست (کسی) شدن
پنالتی از دست رفتهاش باعث باخت تیمش شد.
از دست دادن (کسی)
او مادرش را به دلیل سرطان از دست داد.
سقط شدن (جنین), افتادن
از دست دادن یک نوزاد در هنگام زایمان یک تجربه غمانگیز برای هر خانوادهای است.
از دست دادن (جان), مردن
در آتشسوزی، آنها در حالی که سعی در نجات دیگران داشتند جان خود را از دست دادند.
ضرر دادن, ضررده بودن، سودده نبودن
فروشگاه در فصل کمرونق پول از دست میدهد.
حذف کردن
ویراستار پیشنهاد کرد که مقدمه طولانی را حذف کنیم تا مقاله مختصرتر شود.
عقب افتادن (ساعت)
ساعت من هر هفته پنج دقیقه عقب میافتد؛ باید آن را تعمیر کنم.
درخت واژگانی



























