دوباره انبار کردن,تامین مجدد
مرمت
تئاتر بازگردانی,تئاتر دوره بازگردانی
التیامبخش • بازساز,ترمیمکننده
مرمت کردن
محدود کردن,بازداشتن
مهارشده
دستور منع تماس,حکم محدودکننده
ابزار مهار فیزیکی
محدود کردن,ممنوع کردن
محدود
محدودیت
بازدارنده
دستشویی عمومی
بازسازی کردن
نتیجه • منجر شدن
موجب شدن
نتیجه,متعاقب • بردار حاصل
رزومه • از سر گرفتن
ازسرگیری
دوباره ظاهر شدن
بازگشت,احیاء
جان دوباره گرفته
زنده کردن,احیاء کردن
بازآوری
احیا کردن
احیا
خردهفروشی • خردهفروشی کردن • خرده فروشی,به صورت خرده فروشی
بهینهسازی فروش از طریق تحلیل دادهها
به سر رسیدن دورهی خرده فروشی
پیشگیری از خسارت
سفری خرید,شکار معاملات
فروشگاه خرده فروشی,مغازه خرده فروشی
خریددرمانی
خردهفروش
خردهفروشی,فروش جزئی
حفظ کردن
نگهدارنده ارتودنسی
دیوار حائل
تصویربرداری مجدد,نماهای اضافی • عکس برداری مجدد,دوباره عکس گرفتن
مقابلهبهمثل کردن
انتقام,پاسخ
کند کردن,به تاخیر انداختن • فرد دارای ناتوانی ذهنی,شخص دارای معلولیت فکری
کندکننده,بازدارنده
عقبمانده ذهنی,دارای ناتوانی ذهنی • افراد مبتلا به عقب ماندگی ذهنی,اشخاص با تأخیر ذهنی
کندکننده,ترمیز ریل
بازهدفگیری, بازاریابی مجدد
استفراغ کردن,حالت تهوع داشتن • اسپاسم غیرارادی استفراغ بی اثر,تهوع
بازگویی,دوباره گفتن
بازگویی,نسخه
نگهداری
تجدید نظر کردن • بازاندیشی,بازبینی
کمگویی
گوشهگیر
درم شبکهای,لایه شبکهای درم
نوعی کیف دستی کوچک
رتیکولوسیت
شمارش رتیکولوسیت
*سیرابی
* شیردان جانور نشخوارکننده
شبکیه چشم
مربوط به شبکیه چشم • رتینال,رنگدانه شبکیه
رتینول تراپی
همراهان
بازنشسته شدن • قرار دادن پا کنار زانو به شکل جمع شده
بازنشسته
بازنشسته,مستمری بگیر
بازنشستگی
خانه سالمندان,خانه بازنشستگان
فروتن,محجوب
جواب متقابل دادن • پاسخ,جواب
رتوش کردن,اصلاح کردن
(از همان راه) بازگشتن
پس گرفتن,عقب نشینی کردن
خودکار جمع شونده,قلم جمع شونده
پسگیری
انقباضگر
آموزش مجدد,تحت آموزش مجدد قرار گرفتن برای کسب مهارتهای جدید
بازآموزی,آموزش برای شغل جدید
عقبنشینی کردن • عقبنشینی
تعدیل کردن
جبران
بازیابی
بازیابی کردن (اطلاعات)
سگ بازیاب (در شکار)
سبک و مد قدیمی • دوبارهمدشده (مد قدیمی)
عطف به ماسبق
به صورت عطف به ماسبق,به شکل بازگشتی
رتروفیت,نوسازی • نوسازی کردن,به روز رسانی
رتروفیوچریسم
عقب گردیدن,بدتر شدن • عقبگرد,در عقبگرد
به قهقرا رفتن
عقب گرد,پسرو
نگاه به گذشته,مرور گذشته • به گذشته نگاه کردن
مرور آثار • معطوف به ماسبق
به صورت گذشته نگر,پس از وقوع
*شراب رتسینا
سندرم رت