reflective taperegressive
از 27
reflective taperegressive
reflective tape[n]

نوار بازتابنده,چسب بازتابنده

reflector[n]

بازتابگر

reflex[n][adj]

رفلکس,واکنش رفلکسی • رفلکس,غیر ارادی

reflex angle[n]

زاویه مقعر

reflex hammer[n]

چکش معاینه

reflexion[n]

انعکاس

reflexive[n][adj]

فعل یا ضمیر انعکاسی • انعکاسی

reflexive pronoun[n]

ضمیر انعکاسی,ضمیر بازتابی

reflexive verb[n]

فعل انعکاسی,فعل بازتابی

reflexively[adv]

بازتابی,به صورت غیرارادی

reflexivity[n]

بازتابندگی,ویژگی بازتابی

reflexly[adv]

بازتابی,به صورت خودکار

reflexology[n]

انعکاس‌درمانی

refloat[v]
reforestation[n]

جنگل کاری مجدد,بازسازی جنگل

reform[n][v]

اصلاح,اصلاحات • اصلاحات ایجاد کردن

reformation[n]

اصلاح,بازسازی

reformatory[n][adj]

دار تربیت,اصلاح‌گاه • اصلاحی، تصحیحی

reformed[adj]

اصلاح شده, توبه کار

reformer[n]

بهسازگر

reformist[n][adj]

اصلاح طلب,طرفدار اصلاحات • اصلاحطلب,ترقی‌خواه

refoulement[n]

بازگرداندن پناهندگان

refract[v]

شکست نور دادن,تعیین قدرت شکست نور (یک عدسی)

refraction[n]

شکست,انحراف

refractory[n][adj]

دیرگداز,ماده دیرگداز • سرکش

refrain[v][n]

خودداری کردن • ترجیع‌بند

refresh[v]

تازه کردن,به روز رسانی

refreshed[adj]

دوباره پرانرژی (شدن)

refreshful[adj]

نشاط آور,تازه کننده

refreshing[adj]

تازه کننده,انرژی بخش

refreshingly[adv]

طراوت بخش، به شیوه ای خوشایند جدید

refreshment[n]

تنقلات

refrigerate[v]

در جای خنک نگه داشتن

refrigerated[adj]

سرد شده,نگهداری شده در سرما

refrigerated boxcar[n]

واگن یخچالی,ماشین یخچالدار

refrigeration[n]

سرمایش,انجماد

refrigerator[n]

یخچال

refrigerator cookie[n]

*کوکی یخچالی

refuel[v]

سوخت‌گیری کردن

refueling[n]

سوخت گیری, سوخت رسانی

refuge[n]

پناهگاه

refugee[n]

پناهنده

refulgent[adj]

درخشان

refund[n][v]

بازپرداخت • بازپرداخت,پس دادن پول

refundable[adj]
refurbish[v]

بازسازی کردن

refurbishment[n]

بازسازی

refusal[n]

امتناع

refuse[v][n]

امتناع کردن • پس‌مانده

refuse collector[n]

جمع‌آورنده زباله,کارگر نظافت

refuse truck[n]

کامیون زباله,وسیله نقلیه جمع آوری زباله

refutation[n]

تکذیب

refute[v]

رد کردن

regain[v]

بازیابی کردن,پیدا کردن

regain feet[phrase]

دوباره از زمین بلند شدن

regal[adj][n]

شاهانه • یک نوع توقف ارگ لوله‌ای که صدایی قوی و شبیه به برنج تولید می‌کند، اغلب در موسیقی‌های بادی و تشریفاتی استفاده می‌شود,رگال، یک توقف ارگ لوله‌ای با صدای قوی و شبیه به برنج، که معمولاً در موسیقی‌های بادی و تشریفاتی به کار می‌رود

regale[v]

ضیافت دادن

regalia[n]

لباس شاهانه

regard[v][n]

مورد توجه قرار دادن • جزئیات,جنبه

regard as[v]

در نظر گرفتن به عنوان,دیدن به عنوان

regarding[prep]

در مورد,راجع به

regardless[adv][adj]

به هر حال • بی‌توجه

regardless of[prep]

صرف نظر از,بدون در نظر گرفتن

regards[n]

با احترام,با آرزوی بهترین ها

regatta[n]

مسابقه قایق‌رانی

regency architecture[n]

معماری نیابت سلطنت

regency romance[n]

عاشقانه تاریخی انگلیسی

regenerate[v][adj]

قوت گرفتن • باززاده شده,اصلاح شده اخلاقی

regeneration[n]

باززایی, نوسازی

regenerative medicine[n]

پزشکی بازساختی

regent[n][adj]

نایب حکمران • نایب السلطنه,حاکم

reggae[n]

موسیقی رگی

reggaeton[n]

*رگاتون

regicide[n]

شاه‌کُشی

regime[n]

حکومت

regime change[n]

تغییر رژیم,تغییر دولت

regimen[n]

رژیم

regiment[n][v]

تیپ,واحد نظامی • نظم دادن,تحت انضباط سخت قرار دادن

regimental[adj]

تیپی,مربوط به تیپ

region[n]

منطقه

regional[adj]

منطقه‌ای

regional dialect[n]

گویش منطقه‌ای,لهجه محلی

regional modernism[n]

نوگرایی منطقه‌ای

regional theater[n]

تئاتر ناحیه‌ای

regionalism[n]

منطقه‌گرایی

regionally[adv]

منطقه ای, محلی

register[v][n]

ثبت‌نام کردن • ثبت,دفتر ثبت

registered[adj]

ثبت‌شده

registered mail[n]

پست سفارشی,نامه ثبت شده

registered nurse[n]

کارشناس پرستاری

registrar[n]

ثبت کننده,بایگان

registration[n]

ثبت‌نام

registration number[n]

شماره ثبت,پلاک ثبت

registry office[n]

دفتر ثبت,اداره ثبت احوال

reglet[n]

شیار کوچک

regnant[adj]

حکم‌فرما

regorge[v]

استفراغ کردن,برگشت دادن

regress[n][v]

عقبگرد,بازگشت به حالت قبلی • به رفتار بد (خود) بازگشتن

regression[n]

برگشت

regressive[adj]

عقب‌گرد,پس‌رونده

LanGeek
دانلود برنامه