middle cranial fossamilitary science fiction
از 32
middle cranial fossamilitary science fiction
middle cranial fossa[n]

حفره میانی جمجمه

middle ear[n]

گوش میانی,پرده گوش

middle east[n]

خاورمیانه

middle eastern[adj]

خاورمیانه‌ای

middle eight[n]

*بخش میانی

middle finger[n]

انگشت وسط

middle ground[n]

حد وسط

middle hitter[n]

مهاجم میانی,بازیکن میانی

middle linebacker[n]

خط دفاع میانی,بازیکن دفاعی مرکزی

middle management[n]
middle meatus[n]

دهلیز میانی بینی

middle name[n]

اسم میانی

middle of the roader[n]

میانه‌رو,مرکز‌گرا

middle reliever[n]

رهاکننده میانی,پیچر میانی

middle school[n]

دوره متوسطه

middle-aged[adj]

میانسال

middle-aged spread[n]

چربی دوران میانسالی

middle-class[adj]

طبقه متوسط,بورژوا

middle-distance running[n]

دو استقامت متوسط

middle-income[adj]
middlegame[n]

میانه بازی (شطرنج)

middlehand[n]

بازیکن میانی,دست میانی

middleman[n]

واسطه

middleweight[n]

وزن متوسط,میان وزن

middling[n][adv][adj]

متوسط,کیفیت متوسط • متوسط,معمولی • متوسط,معمولی

middy blouse[n]

بلوز یقه‌ملوانی

mideast[n]

خاورمیانه,خاور نزدیک

midfielder[n]

هافبک,بازیکن میانی

midgard[n]

میدگارد

midge[n]

مگس‌ریزه

midget[n][adj]

کوتوله,فرد کوتاه قد • فوق‌العاده کوچک

midi[n][adj]

MIDI • تا بین زانو و مچ

midi controller[n]

کنترلر MIDI,دستگاه MIDI

midi skirt[n]

دامن تا زیر زانو

midlife[n]

میانسالی

midlife crisis[n]

بحران چهل سالگی

midlist[n]

کتاب‌هایی با فروش متوسط

midnight[n]

نیمه‌شب

midnight blue[adj][n]

آبی نیمه‌شب • آبی نیمه شب,آبی تیره شب

midnight breakfast[n]

*صبحانه نصف‌شب

midnight snack[n]

میان‌وعده نیمه‌شب

midnight sun[n]

خورشید نیمه شب,خورشید نیمه شب

midpoint[n]

نقطه میانی,وسط

midriff[n]

دیافراگم (کالبدشناسی)

midsection[n]

قسمت میانی بدن,ناحیه شکم و کمر

midst[n]

میانه,قلب

midsummer[n]

چله تابستان

midterm[n]

امتحان میان ترم,میان ترم

midway[adv][adj][n]

در میانه راه,نیمه راه • میانی,نیمه راه • مسیر میانی,منطقه مرکزی

midweek[n][adv]

اواسط هفته,میانه هفته • اواسط هفته,در میانه هفته

midweight[adj]

وزن متوسط,ضخامت متوسط

midwife[n]

ماما

midwife toad[n]

*قورباغه ماما

midwifery[n]

مامایی

midwinter[n]

چله زمستان

mien[n]

منش

miffed[adj]

ناراحت,عصبانی

might[n][v]

نیرو • ممکن بودن

might as well[phrase]
might could[v]

شاید بتوانم,ممکن است بتوانم

mightily[adv]

با قدرت زیاد,با شدت

mightiness[n]

قدرت,قدرت بدنی

mighty[adj][adv]

قدرتمند,قوی • خیلی,بسیار

migraine[n]

میگرن

migrant[n][adj]

مهاجر • مهاجر,مهاجرتی

migrate[v]

مهاجرت کردن

migration[n]

مهاجرت

migratory[adj]

مهاجر

migratory grasshopper[n]

ملخ مهاجر

migratory locust[n]

آفت ملخ مهاجر

mihrab[n]

محراب

milan[n]

میلان به عنوان پایتخت مد جهان در نظر گرفته می‌شود.,میلان یک شهر بزرگ در شمال ایتالیا است که به خاطر مد، مالی، هنر و اهمیت فرهنگی آن شناخته شده است.

milch cow[n]

گاو شیری,گاو شیرده

milcher[n]

گاو شیری,دام شیری

mild[adj][n]

خفیف • مایلد,آبجوی ملایم

mild cognitive impairment[n]

اختلال شناختی خفیف,نقص شناختی خفیف

mildliner[n]

ماژیک هایلایت میلدلاینر

mildly[adv]

نسبتاً

mile[n][adv]

مایل (واحد سنجش مسافت) • خیلی,به مراتب

mileage[n]

مسافت پیموده شده,فاصله بر حسب مایل

milepost[n]

علامت مایل,نقطه مایل

miles per hour[n]

مایل در ساعت

milestone[n]

میلستون,نقطه عطف

milestone around neck[phrase]

بار سنگینِ تحمل‌ناپذیر

milestone round neck[phrase]

مسئولیت یا مشکل گریبان‌گیر

milfoil[n]

گیاه آبزی با برگ‌های زیر آب به دقت تقسیم شده,هزاربرگ

milieu[n]

محیط

militant[adj][n]

جنگ‌طلب • مبارز,فعال

militarism[n]

نظامی‌گری

militarist[n]

نظامی‌گرا,طرفدار سیاست‌های نظامی

militaristic[adj]

نظامی‌گرا,جنگ‌طلب

military[adj][n]

نظامی • ارتش

military band[n]

گروه موسیقی نظامی

military fiction[n]

ادبیات نظامی

military man[n]

مرد نظامی,نظامی

military mission[n]

ماموریت نظامی,عملیات نظامی

military officer[n]

افسر (نیروهای مسلح)

military personnel[n]

پرسنل نظامی,نظامیان

military police[n]

پلیس نظامی,ژاندارمری

military science fiction[n]

علمی‌تخیلی جنگی

LanGeek
دانلود برنامه