multigymmushburgers
از 32
multigymmushburgers
multigym[n]

دستگاه بدنسازی چندمنظوره

multilateral[adj]

چندجانبه,چندجانبه

multilingual[adj][n]

چندزبانه • چند زبانه,چندزبانه

multilingualism[n]

چندزبانی,چندزبانی

multimedia[n]

چندرسانه‌ای

multimedia journalist[n]

روزنامه‌نگار چندرسانه‌ای,ژورنالیست چند رسانه‌ای

multimedia system[n]

سیستم چندرسانه‌ای,سیستم مالتی‌مدیا

multimeter[n]

مولتی‌متر

multinational[adj][n]

چندملیتی • چند ملیتی,شرکت چند ملیتی

multiperspectivity[n]

روایت چند راوی

multiplayer[adj]

(بازی کامپیوتری) چندنفره

multiplayer online battle arena[n]

عرصه نبرد برخط چندنفره (موبا)

multiplayer video game[n]

*بازی ویدئویی چندنفره

multiple[adj][n]

چندگانه • مضرب,یک مضرب

multiple exposure[n]

نوردهی چندگانه (عکاسی)

multiple fruit[n]

میوه چندگانه,میوه مرکب

multiple sclerosis[n]

بیماری ام‌اس

multiple-camera setup[n]

چیدمان چند دوربینه

multiple-choice[adj]

چندگزینه‌ای (سؤال)

multiple-unit train control[n]

کنترل چند واحدی قطار,سیستم کنترل چند واحدی قطار

multiplex[n][adj]

پردیس سینمایی • چندگانه,پیچیده

multiplication[n]

تولید مثل,تکثیر

multiplicity[n]

کثرت

multiplier[n]

ضریب,عدد ضرب کننده

multiply[v][adv]

ضرب کردن • به چندین روش,به اشکال متعدد

multiprocessor[n]
multipurpose[adj]

چند منظوره

multiracial[adj]

چند نژادی,مالتی ریشال

multistage[n]

چند مرحله ای,چند مرحله ای

multitask[v]

چند کار را با هم انجام دادن

multitasking[n]

انجام همزمان چندکار

multitude[n]

یک جمعیت,تعداد زیادی

multitudinous[adj]

بسیار,بی شمار

multivitamin[n]

مولتی‌ ویتامین

mum[n][adj]

مامان • لال,ساکت

mumbai[n]

بمبئی

mumble[v][n]

زمزمه کردن • زمزمه,غرغر

mumble-matins[n]

زمزمه‌کننده نماز صبح,کشیش زمزمه‌کننده

mumbler[n]

زمزمه‌کننده,درگفتار نامفهوم

mumbling[adj][n]

بسیار نامشخص (گفتار) • زمزمه, زیر لب سخن گفتن

mumbo jumbo[n]

حرف‌های قلمبه‌سلمبه بی‌معنی

mummer[n]

بازیگر پانتومیم,بازیگر ماسک‌دار

mummification[n]
mummify[v]

مومیایی کردن,خشک کردن

mummy[n]

مومیایی

mumps[n]

اوریون

mumpsimus[n]

mumpsimus,ایده سنتی سرسخت

munch[v][n]

بلند بلند خوردن • یک گاز بزرگ,یک لقمه بزرگ

munchausen syndrome[n]

سندرم مونشهاوزن

munchener[n]

آبجو مونشنر

munchies[n]

هوسِ خوردن

munchkin[n]

گربه مانچکین

mundane[adj]

کسالت‌بار

mung[n]

پسمانده,پست

mung bean[n]

ماش

munich[n]

مونیخ,پایتخت بایرن

municipal[adj]

شهری

municipality[n]

شهرداری

munificence[n]

بخشندگی

munificent[adj]

سخاوتمند

munificently[adv]

با سخاوت, با بزرگواری

munition[n][v]

تجهیزات جنگی • تامین سلاح, تدارک مهمات

munsell[n]

سیستم رنگ مانسل

muntjac[n]

گوزن فریادکش

muppet[n]

احمق,نالایق

muqarnas[n]

مقرنس

mural[n][adj]

نقاشی دیواری • مربوط به دیوار

murder[n][v]

قتل (عمد) • به قتل رساندن

murderer[n]

قاتل

murderess[n]

قاتل زن,زن قاتل

muriqui[n]

میمون عنکبوتی پشمالو

murkily[adv]

تاریک,غمگین

murky[adj]

گل‌آلود

murmur[v][n]

زیر لب حرف زدن • زمزمه,پچ پچ

murmuration[n]

*دسته سار

murmuring[adj][n]

زمزمه‌مانند • زمزمه,پچ پچ

murphy[n]

سیب زمینی,پتاته

murphy bed[n]

تخت تاشو

murphy's law[phrase]

قانون مورفی

murrain[n]

بیماری همه گیر دام,طاعون گاوی

murre[n]

مرغ دریایی سیاه و سفید,مور

mus[n]

جنس نوعی از Muridae: موش‌های خانگی معمولی؛ نوک دندان‌های پیشین بالا دارای یک بریدگی مربعی است,موس: جنس نوعی از Muridae که شامل موش‌های خانگی می‌شود، با یک بریدگی مربعی در نوک دندان‌های پیشین بالا مشخص می‌شود

muscle[n][v]

ماهیچه • با زور راه باز کردن,به زور عبور کردن

muscle building[n]

ساختن عضله,توسعه عضله

muscle car[n]

ماشین عضلانی,ماشین قوی

muscle memory[n]

حافظه ناخودآگاه

muscle mommy[n]

مامان عضلانی,مادر ماهیچهای

muscle-bound[adj]

عضلانی

musclebuilding[n]

عضله سازی,ساختن عضله

muscular[adj]

عضلانی

muscular artery[n]

شریان عضلانی,شریان با دیواره عضلانی

musculature[n]

دستگاه ماهیچه‌ای

musculoskeletal system[n]

دستگاه ماهیچه‌ای-استخوانی انسان

musculus[n]

ماهیچه

muse[v][n]

در بحر فکر فرو رفتن • موز,حامی هنر یا علم

musette[n]

موست

museum[n]

موزه

mush[n][v]

یک سفر با سورتمه سگ,مسافرت با سورتمه‌ای که توسط سگ‌ها کشیده می‌شود • مسافرت با سورتمه سگ,حرکت با سورتمه سگ

mush head[n]

سر خالی,احمق

mushburgers[n]

امواج نرم,امواج بدون شکل

LanGeek
دانلود برنامه