تولید انبوه,ساخت انبوه
تولید انبوه,ساخته شده با فرآیندهای استاندارد
قتلعام کردن • کشتار,قتل عام
ماساژ • ماساژ دادن
*صندلی ماساژ
روغن ماساژ
سالن ماساژ
صابون ماساژ
ماساژ درمانگر
کاری گوشت و سیبزمینی تایلندی
*مار زنگی ماساسااوگا
شوت ماسه,ضربه با چرخش شدید
تودهها,جمعیت
ماساژور (آقا)
ماساژور خانم
غول پیکر
بهشدت
بازی نقشآفرینی برخط چندنفره گسترده
دکل,تیرک بادبان
سلول ماست,ماستوسیت
مصطبه (گونهای آرامگاه در مصر باستان)
ماستکتومی
استاد (هنر) • ماهر شدن • اصلی,مرکزی
اتاق خواب اصلی,اتاق خواب مستر
استادکار
کارشناسی ارشد هنر,استاد هنر
مدیریت ارشد کسبوکار
رئیس تشریفات
کارشناسی ارشد مشاوره,استاد مشاوره
استاد الهیات,کارشناسی ارشد در الهیات
کارشناسی ارشد آموزش,استاد آموزش
کارشناسی ارشد مهندسی,استاد مهندسی
استاد هنرهای زیبا,کارشناس ارشد هنرهای خلاق
کارشناسی ارشد حقوق,استاد حقوق
استاد ادبیات,کارشناسی ارشد ادبیات
استاد پزشکی,کارشناسی ارشد پزشکی
صاحباختیارِ سرنوشتِ خود
کارشناسی ارشد هنرهای نمایشی,استاد هنرهای نمایشی
استاد فلسفه,کارشناسی ارشد فلسفه
کارشناس ارشد سلامت عمومی,مدرک کارشناسی ارشد در سلامت عمومی
کارشناسی ارشد تحقیقات,استاد تحقیقات
استاد الهیات مقدس,کارشناسی ارشد الهیات مقدس
Master of Science,کارشناسی ارشد علوم
کارشناسی ارشد علوم مهندسی,کارشناسی ارشد مهندسی
کارشناسی ارشد مطالعات مدیریت,استاد مطالعات مدیریت
کارشناسی ارشد علوم پرستاری,استاد علوم پرستاری
کارشناسی ارشد مددکاری اجتماعی,مدرک کارشناسی ارشد در مددکاری اجتماعی
استاد مطالعات,Master of Studies
استاد جراحی,کارشناس ارشد جراحی
استاد فناوری,کارشناسی ارشد فناوری
طرح جامع
نمای اصلی
مدرک کارشناسی ارشد
مسلط,کاملاً آموخته شده
استادانه,استثنایی
با مهارت,استادانه
استادانه,ماهر
طرح ریزی کردن,رهبری کردن • مغز,نابغه خلاق
شاهکار
مسابقات مسترز,تورنمنت مسترز
حرکت هوشمندانه
شاهکار
مهارت
سر دکل,سکوی دیدبانی روی دکل
مستکی,بنه کوهی
جویدن
جویدن,آسیاب کردن
ماستیف (نژاد سگ)
ماستودون,فیل دندان شمشیری
جراحی لیفت سینه
فرشچه • گره خوردن,نمدی شدن • مات,کدر
ماتادور, گاوباز
*ماتار پنیر (خوراک هندی)
مطبوخه
مشابه بودن • کبریت
مطابقت حرکت,ردیابی حرکت
بازی مسابقه
نقطه مسابقه,لحظه سرنوشت ساز
همسو بودن
*چای ماچا
قوطی کبریت
جفت شده,مناسب
ماشه,چاقوی بزرگ
همسان,هماهنگ
بیهمتا
آدمک چوبکبریتی
مسابقه (بین دو تیم یا نفر)
جفتگیری کردن • *ماته
ماده • مادی
بدن مادی,بدن فیزیکی
چرخدستی حمل بار
مادیگرایی
مادیگرا
مادیت
تحقق یافتن,واقعی شدن
به طور ملموس
مادرانه
مادری,بارداری