وحشتناک
زبان مادری
هوش ذاتی
مادرشوهر یا مادرزن
اتاقی برای افراد مسن (در خانه)
مادر مروارید,صدف مروارید
روز مادر
شیر مادر
جنده,فاحشه
مادربورد
زبان بچگانه استفاده شده توسط بزرگسالان
حرامزاده,پدرسگ
مادری
میهن,زادگاه
مادرانه,مادری
طرح
تحرک,موتیلیتی
حرکت,اشاره • اشاره کردن,علامت دادن
تاری حرکتی (عکاسی)
ضبط حرکت
تصویربرداری با کنترل حرکت
*آشکارساز حرکت
فیلم
بیمار حرکت,احساس تهوع به دلیل حرکت
حالت تهوع ناشی از حرکت (در اتوموبیل و غیره)
بی حرکت,بدون حرکت
بی حرکت,بدون حرکت
انگیزه دادن
باانگیزه
انگیزهبخش • انگیزه, تشویق
انگیزه
نامه انگیزشی,نامه نیات
انگیزشی,الهام بخش
محرک
انگیزه,دلیل • محرک,جنبشی
پارچه رنگارنگ,پارچه پشمی چندرنگ • رنگارنگ کردن,چند رنگ کردن • رنگارنگ,چند رنگ
*دمدراز
موتورکراس,مسابقه موتورسیکلت آفرود
موتو جی پی، کلاس برتر مسابقات موتورسیکلت جاده ای، با موتورسیکلت های با عملکرد بالا و سوارکاران نخبه که در پیست های سراسر جهان رقابت می کنند.
موتور الکتریکی • رانندگی کردن,حرکت کردن • مربوط به عضلات حرکتی
قشر حرکتی
بوق,دستگاه هشدار صوتی
هتل برای رانندگان,موتل
عصب حرکتی,عصب وابران
فیبر عصبی حرکتی,آکسون حرکتی
نورون حرکتی,سلول عصبی حرکتی
بیماری نورون حرکتی
روغن موتور,روغن برای موتور
ناوگان وسایل نقلیه نظامی,استخر وسایل نقلیه نظامی
مسابقه اتومبیلرانی
اسکوتر موتوری,موتور اسکوتر
نوار موتور,کورتکس موتور
وسیله نقلیه موتوری
موتورسیکلت • راندن موتورسیکلت, سواری موتورسیکلت
سواری با قایق موتوری,مسافرت با قایق موتوری
اتوبوس,مینی بوس
ماشین,خودرو
اتوبوس,متروکوچ
موتورسیکلت • راندن موتورسیکلت
موتورسیکلت سواری
پیست موتور سواری
موتورسوار,راننده موتورسیکلت
موتورهد,علاقمند به خودروها
ماشین کاروان
راننده ماشین,راننده
موتوری,مجهز به موتور
ورزشهای موتوری
کامیون,وسیله نقلیه باری
بزرگراه
قلعه تپهوحیاط
لکهلکه کردن • لکهدار,چینش نامنظم لکههای رنگ
خالدار,لکهدار
شعار
*گوسفند وحشی
تپه,کوهچه • جمع کردن,تشکیل تپه دادن
سوار شدن (اسب و غیره) • اسب سوارکاری
کوه اورست,اورست
کوه فوجی
کوه المپ
کوه راشمور,کوه روسا
سوار شدن,بالا رفتن
کوه وزوویوس,آتشفشان وزوویوس
کوه
دوچرخه مخصوص کوهنوردی
دوچرخهسواری در کوهستان
زنجیره کوه
کوهنورد
زغال اخته کوهی,زغال اخته کوچک
شیر کوهی
گذرگاه کوهستانی,گذرگاه
قله کوه,نوک کوه
رشتهکوه
قله کوه
مسیر کوهستانی,راه کوهستان
*گورخر کوهی
کوهنورد • کوهنوردی کردن,صعود کردن به کوه ها
کوهستانی