جستجو
زبان دیکشنری را انتخاب کنید
چیزی را به کسی دادن
کتابدار به من کتابی داد تا برای تحقیقم قرض بگیرم.
پرداخت کردن, پول دادن
او مبلغ قابل توجهی برای خرید بلیط کنسرت داد.
دادن (دارو یا درمان خاصی), مصرف کردن (دارو خاصی)
پرستار به بیمار یک دوز داروی ضد درد میدهد تا ناراحتی را کاهش دهد.
دادن
نانوایی به خاطر دادن نمونههای رایگان شیرینیهای جدیدش معروف است.
پیشبینی کردن
مکانیک به ماشین قدیمی حدود یک سال داد قبل از اینکه نیاز به تعمیرات اساسی داشته باشد.
صرف کردن, دادن
هنرمند ساعتهای بیشماری را برای تکمیل هر جزئیات از شاهکار صرف کرد.
امتیاز دادن, نمره دادن
معلم به ارائه دانش آموز نمره کامل داد.
جریمه کردن, دادن (مجازات)
قاضی مجبور شد به مجرم اول حکم خدمات عمومی را صادر کند.
ایجاد کردن, دادن، بخشیدن (حالتی ایجاد کردن در چیزی)
کاشت در خاک به خوبی کود داده شده، گیاهانی سالمتر و قویتر خواهد داد.
(حس خاصی) دادن
نامه صمیمی که دریافت کرد به او احساس گرما و شادی داد.
انتقال دادن (بیماری), دادن
مسافر ناخواسته ویروس را به همسفرانش در هواپیما منتقل کرد.
[فعل مصنوعی]
ماشین وقتی به یک چاله برخورد کرد یک تکان ناگهانی داد.
رساندن (پیام، سلام و غیره)
من پیام تو را به تام خواهم داد وقتی برای ناهار او را ملاقات کنم.
صدا دادن
با شنیدن صدای ناگهانی، او فریادی کشید.
وصل کردن (در تماس تلفنی)
اجازه دهید شما را به همکارم بدهم که میتواند اطلاعات بیشتری در مورد آن موضوع ارائه دهد.
خم شدن, کش آمدن
تشک فنری زیر وزن کمی خم میشود و سطح راحتی برای خواب فراهم میکند.
انعطاف نشان دادن, تسلیم شدن، پذیرفتن
در مذاکرات، هر دو طرف باید کمی کوتاه بیایند تا به توافقی دوسود برسند.
اعلام کردن (داور), نشان دادن (داور)
داور مجبور شد به سرعت تصمیم بگیرد که آیا بازیکن فوتبال آفساید بوده است یا نه.
دادن, تایید کردن
داور گل پرچم را بلند کرد تا گل را بدهد، که نشاندهنده یک شوت موفق به تور بود.
برگزار کردن, دادن
به عنوان یک سنت، خانواده هر شب کریسمس یک گردهمایی تعطیلات برگزار میکند.
دادن, انجام دادن
او هنگامي كه ايده را پسنديد داد تأييد كرد.
دادن, هدیه دادن
او تصمیم گرفت برای تولدش یک گردنبند زیبا به او بدهد.
دادن, ارائه دادن
شاهد داد یک گزارش دقیق از وقایع منجر به تصادف.
تصویب کردن, دادن
پدر با افتخار دخترش را به ازدواج مردی که دوست داشت داد.
نسبت دادن, دادن
او اغلب موفقیت پروژه را به تیمش نسبت میداد.
تسلیم شدن, شکستن
در نهایت تحت نیروی باد شدید تسلیم شد.
دادن خود, موافقت کردن
او تصمیم گرفت خود را به زنی که دوست داشت بدهد، که این قدمی مهم در رابطهشان بود.
نشان دادن, ابراز کردن
کارمند وفاداری بیقید و شرطی به شرکت نشان میدهد، همیشه فراتر از حد انتظار عمل میکند.
دادن, انجام دادن
نویسنده هفته آینده در کتابفروشی محلی یک کتابخوانی اجرا خواهد کرد.
دادن, اجازه دادن
مدیر به تیم اجازه کار از خانه در صورت لزوم را داد.
دادن, فراهم کردن
فرمانده به نیروها دستور داد که مواضع خود را تا اطلاع ثانوی حفظ کنند.
ایجاد کردن, بوجود آوردن
تغییر غیرمنتظره در برنامهها به تیم در رعایت مهلت مشکلاتی داد.
دادن, واگذار کردن
مدیر به هر عضو تیم یک پروژه برای تکمیل تا پایان هفته داد.
دادن, افزودن
مهربانی او به شخصیتش میدهد یک جذابیت دوستداشتنی.
دادن, اعطا کردن
معلم به دانشآموزان یک ساعت اضافه داد تا امتحان را کامل کنند.
دادن, تماس گرفتن
بعد از جلسه، به شما تماس میگیرم تا جزئیات پروژه را بحث کنیم.
معرفی کردن, دادن
خانمها و آقایان، برای لذت بردن شما امشب، من خواننده بااستعداد، سارا ویلیامز را به شما معرفی میکنم!
صادر کردن, اعلام کردن
پس از بررسی دقیق شواهد، هیئت منصفه حکم یکپارچه خود را صادر کرد.
تسلیم شدن, واگذاری
در مواجهه با شانسهای قریب به یقین، ژنرال تصمیم گرفت تسلیم شود و از تلفات بیشتر جلوگیری کند.
نامیدن, اسم گذاشتن
او تصمیم گرفت به توله سگ جدید نام "چارلی" را بدهد.
کشسانی, فنر
درخت واژگانی



























