جستجو
زبان دیکشنری را انتخاب کنید
دریافت کردن, گرفتن
او یک پاداش غیرمنتظره در محل کار دریافت کرد.
(به بیماری) مبتلا شدن, (بیماری) گرفتن
او بعد از قرار گرفتن در معرض ویروس در محل کار سرما خورد.
گرفتن
وقتی که آنها سورپرایز را اعلام کردند، من احساس شادی شدیدی کردم.
محکوم شدن, مجازات شدن
پس از محاکمه، متهم برای جرم مجازات سختی دریافت کرد.
(سیگنال) گرفتن, وصل بودن به اینترنت، آنتن دادن (تلوزیون یا رادیو)
آیا میتوانید در این منطقه وایفای دریافت کنید؟ باید ایمیلهایم را چک کنم.
شدن, کردن
او با تحقیق در مورد شرکت برای مصاحبه آماده شد.
انجام دادن, کردن
او سخت کار میکند تا تیمش را برای پروژه آینده به دست آورد.
شروع به (کاری) کردن
من شروع کردم به مطالعه برای امتحان تا دیروقت شب.
فهمیدن, درک کردن، گرفتن
من دستورالعملها را خواندم، اما هنوز نمیفهمم که چگونه این مبلمان را سر هم کنم.
سردرگم کردن, گیج کردن
معما آنقدر پیچیده بود که همه را در اتاق گیج کرد.
جریحهدار کردن (احساسات)
ادای احترام تأثیرگذار در مراسم واقعاً او را تحت تأثیر قرار داد، و نتوانست جلوی اشکهایش را بگیرد.
قانع کردن, مجاب کردن
من توانستم دوستم را متقاعد کنم که برای فرار آخر هفته به من ملحق شود.
آزار دادن, اعصاب خرد کردن، کفر درآوردن
وقتی مجبورم یک دستورالعمل را بارها و بارها تکرار کنم، آزارم میدهد.
توانستن, شدن
من توانستم در کنسرت انحصاری با دسترسی VIP شرکت کنم.
به دست آوردن, گرفتن
علیرغم صلاحیتهایش، او نتوانسته است در زمینه خود شغلی به دست آورد.
رسیدن (نتیجه محاسبه)
پس از چند دقیقه محاسبه، او توانست راهحل درست مسئله ریاضی را به دست آورد.
تماس گرفتن, وصل شدن (تماس تلفنی)
من میخواستم با استاد صحبت کنم، اما به جای آن به دستیار دپارتمان رسیدم.
حساب (کسی را) رسیدن
او با انداختن تقصیر یک پروژه شکست خورده به گردن رئیسش، گرفتش.
آوردن
میشه لطفا ژاکت من رو از اتاق خواب بیاری؟
دستگیر کردن, بازداشت کردن، گرفتن
در درگیری، نگهبانان امنیتی موفق شدند متجاوز را از بازو بگیرند و او را بیرون ببرند.
زدن (ضربه، تیر و...), اصابت کردن
در طول مبارزه، او موفق شد حریفش را با یک مشت قدرتمند بزند.
خریدن
او در حراجی هنری یک نقاشی زیبا به دست آورد.
غذا حاضر کردن
من صبحانه را آماده میکنم در حالی که تو میز را میچینی.
جواب دادن (تلفن و در)
شنیدم تلفن زنگ میزند و عجله کردم تا قبل از رفتن به صندوق پست صوتی جواب دهم.
نکاه کن (برای جلب توجه)
او با—باور کن—یک کت و شلوار صورتی روشن وارد اتاق شد!
ما باید برای رسیدن به پروازمان زود به فرودگاه برسیم.
بردن, رساندن، برداشتن
نتوانستم درپوش را از بطری درآورم.
رفتن, آمدن
من در ایستگاه بعدی اتوبوس پیاده میشوم.
سوار شدن (تاکسی، اتوبوس، هواپیما و...), گرفتن (تاکسی)
ما نیاز داریم یک تاکسی به فرودگاه برای پرواز صبح زودمان بگیریم.
بودن, پیش آمدن، وجود داشتن، دیدن
در صحرا، دماهای شدید در طول روز و شبهای سرد میگیرید.
برو, دررو
بعد از بحث، بهش گفتم برو و دیگه برنگرد.
برانگیختن, واکنش گرفتن
پیچش هیجانانگیز داستان فیلم همیشه موجب آهی از تماشاگران میشود.
گرفتن, دریافت کردن
او در امتحان نهایی فیزیک 'A+' گرفت.
دریافت کردن, کسب کردن
شما باید مبلغ مناسبی برای مبلمان عتیقه خود در مزایده به دست آورید.
رسیدن, دست یافتن
من به فصل سوم رمان رسیدهام.
کردن, به دست آوردن
او نتوانست کامپیوتر را وادار به شناسایی پرینتر جدید کند.
پرداخت کردن, تقبل کردن
به کیف پولتان دست نزنید؛ من کرایه تاکسی را پرداخت میکنم.
فهمیدن, درک کردن
من نتوانستم آنچه را که او گفت روی تلفن بفهمم؛ ارتباط ضعیف بود.
دریافت کردن, کسب کردن
او برای کار اداری خود ماهانه 3000 دلار دریافت میکند.
فریب دادن, گول زدن
او با تظاهر به اینکه شخص دیگری است در تلفن، دوستش را گول زد.
متوقف کردن, قطع کردن
بازیکن اول بیس برای گرفتن توپ و متوقف کردن زننده توپ کشید.
به دست آوردن, بردن
او در مسابقه شنا مدال طلا به دست آورد.
تحویل دادن, حمل کردن
من باید اسناد را قبل از مهلت به دفتر برسانم.
گرفتن, کشتن
عفونت شدید در نهایت او را از پای درآورد, علیرغم تمام تلاشها برای درمان آن.
به دست آوردن, ارائه دادن
جدیدترین گوشی هوشمند ارائه میدهد عمر باتری چشمگیری، تا دو روز دوام میآورد.
فهمیدن, درک کردن
آیا متوجه اشاره ظریفی که او در طول گفتگو کرد شدی؟
یاد گرفتن, به خاطر سپردن
من باید خطوط نمایش را قبل از تمرین فردا به خاطر بسپارم.
گرفتار شدن, مبتلا شدن
من از خوردن بیش از حد غذاهای ناسالم دچار دلدرد شدم.
بازیابی, نجات
درخت واژگانی



























