جستجو
زبان دیکشنری را انتخاب کنید
بهصورت کارتون درآوردن, پویانمایی کردن، متحرکسازی کردن
استودیو شخصیتها را برای فیلم انیمیشن آیندهاش با استفاده از فناوری پیشرفته CGI جان میدهد.
به حرکت درآوردن, تهییج کردن
موسیقی مهمانی را زنده کرد و همه را به رقص و خنده واداشت.
روح نو دمیدن, جان بخشیدن
کمپکنندگان از نحوهای که درختان به طرز عجیبی جاندار به نظر میرسیدند، هراسان شدند، گویی در جنگل تاریک زنده بودند و تکان میخوردند و جیرجیر میکردند.
تحریک کردن, تشویق کردن
سخنرانی مربی تیم را تحریک کرد، به آنها انرژی برای برنده شدن در بازی داد.
زنده کردن, جان بخشیدن
او از جلوههای ویژه برای جان بخشیدن به صحنه استفاده کرد، که به شخصیتها زندگی میبخشید.
شخصیتهای واقعگرایانه فیلم آنقدر خوب انیمیشن شده بودند که تقریباً زنده به نظر میرسیدند.
زنده, جاندار
جاندار, مزین به احساس و هوشیاری بدون ساختار
درخت واژگانی



























