جستجو
زبان دیکشنری را انتخاب کنید
سپردن, قرار دادن
برای ایمنسازی اثر ارزشمند، موزه تصمیم گرفت آن را در یک گاوصندوق امنیتی بالا سپرده کند.
به حساب ریختن, واریز کردن
او چک حقوق خود را به حساب پساندازش واریز کرد تا شروع به جمعآوری سرمایهاش کند.
پرداخت اولیه را انجام دادن
خریدار خانه یک پیش پرداخت را برای تضمین خرید خانه واریز کرد.
ودیعه گذاشتن
قبل از قرض گرفتن تجهیزات، او 50 دلار واریز کرد تا هرگونه خسارت یا زیان را پوشش دهد.
پیشپرداخت, بیعانه
برای تضمین آپارتمان، آنها مجبور بودند پیش پرداخت یک ماه اجاره را پرداخت کنند.
پول پیش, ودیعه
اجاره دوچرخه نیاز به ودیعه برای کلاه ایمنی داشت.
سپرده
او واریز 500 دلاری به حساب پسانداز خود انجام داد.
زمینشناس یک ذخیره غنی از طلا در کوهها کشف کرد.
سپرده, قرار دادن
موزه یک سپرده از سکههای باستانی را به نمایش گذاشت.
انبار, ذخیرهگاه
انبار به عنوان انبار برای کالاهای شرکت عمل میکرد.
درخت واژگانی



























