جستجو
زبان دیکشنری را انتخاب کنید
وصل کردن, متصل کردن
برقکار سیمها را متصل خواهد کرد تا مدار الکتریکی را برقرار کند.
(به اینترنت) وصل کردن
پس از وارد کردن رمز عبور صحیح، توانستم لپتاپم را به شبکه Wi-Fi متصل کنم.
وصل کردن (تلفن)
من شما را به نماینده خدمات مشتریانمان متصل خواهم کرد تا به سوالات شما رسیدگی کند.
وصل کردن
خانه جدید پس از اتمام ساخت و ساز به شبکه برق متصل خواهد شد.
متصل بودن, وصل شدن، متصل شدن
دو رودخانه در محل تلاقی به هم متصل میشوند و یک مسیر آب بزرگتر ایجاد میکنند.
ارتباط دادن
کارآگاه توانست سرنخهای به ظاهر نامربوط را به هم وصل کند و معما را حل کند.
اصابت کردن, زدن (ضربه)
همانطور که بوکسور یک مشت قدرتمند پرتاب کرد، مشت او با فک حریف تماس پیدا کرد، که منجر به ناکاوت شد.
به توپ زدن
گلفباز به طور کامل روی ضربه تی اتصال برقرار کرد و توپ را مستقیماً به پایین فیروی فرستاد.
ارتباط برقرار کردن
پس از سالها جستجو، او بالاخره توانست از طریق شبکههای اجتماعی با دوست گمشدهاش ارتباط برقرار کند.
ارتباط گرفتن
من واقعاً در مهمانی دیشب با او ارتباط برقرار کردم.
درخت واژگانی



























