جستجو
زبان دیکشنری را انتخاب کنید
گرفتن
او فنجان قهوه را از روی میز برداشت و آهسته آن را نوشید.
گرفتن (بیماری), شدن (مریضی)
او در تابستان مورد شدیدی از آسم گرفتار شد.
اندازهگیری کردن, سنجیدن، گرفتن
او باید سطح قند خون خود را بعد از غذا اندازه گیری کند.
انتخاب کردن, گرفتن، برداشتن
او سایز بزرگتر پیراهن را از قفسه برداشت.
عکس گرفتن, عکسبرداری کردن
او تصمیم گرفت از غروب زیبای خورشید در ساحل عکس بگیرد.
دزدیدن, گرفتن
او اطلاعات محرمانه شرکت را گرفت و به یک رقیب فروخت.
گرفتن, تسخیر کردن، تصاحب کردن، فتح کردن، به دست گرفتن
ارتش توانست دژ دشمن را تصرف کند.
خریدن, گرفتن، کرایه کردن
او یک نقاشی از گالری هنری گرفت.
خریدن, گرفتن، مشترک (چیزی) بودن
شرکت میگیرد وال استریت ژورنال را برای به روز ماندن در اخبار تجاری.
گرفتن, اتخاذ کردن
آیا میتوانید چند نقلقول از کتاب برای مقالهتان بردارید؟
نوشتن, یادداشت کردن، ثبت کردن
میتوانی یادداشت کنی پیامی را برای من و به او بگویی که من تماس گرفتم؟
(چیزی را) با خود بردن
میتوانی این بسته را برای من به اداره پست ببری؟
رفتن (با وسیله نقلیه یا از مسیری)
من معمولاً برای رفتن به سر کار مترو میروم.
بردن, راهنمایی کردن (مسیر)
او مشتری را برای جلسه به اتاق کنفرانس برد.
بردن, کشاندن، (تبدیل) کردن
او چشمانداز رساندن شرکت به سطح بعدی را دارد.
مصرف کردن, خوردن، نوشیدن
پرستار به بیمار دستور داد که آنتیبیوتیکهای تجویز شده را با یک لیوان پر از آب بخورد.
طول کشیدن
یادگیری یک زبان جدید میتواند مدت چند ماه تمرین مداوم ببرد.
لازم بودن, لازم داشتن، احتیاج داشتن، نیاز داشتن
فقط یک سوء تفاهم کوچک نیاز است تا روابط را تحت فشار قرار دهد.
جا داشتن
اتاق جلسه ما به راحتی میتواند 20 شرکتکننده را در خود جای دهد، که یک بحث سازنده را تضمین میکند.
پوشیدن (سایز خاصی از لباس یا کفش و...)
آیا میدانی من معمولاً چه سایز شلواری میپوشم؟
برداشتن
او یک عکس از کیف پولش گرفت و به گروه نشان داد.
کم کردن, تفریق کردن، منها کردن
اگر 8 را از 20 کم کنیم، به 12 میرسیم.
گرفتن, پذیرفتن، قبول کردن
او توصیههای مربی خود را پذیرفت و به دل گرفت.
برای مثال, به عنوان مثال, برای نمونه، مثلاً
بیایید جان را به عنوان یک مثال در نظر بگیریم.
برداشت کردن (حرف یا کاری), متوجه شدن، تعبیر کردن
این را اشتباه نگیرید، اما فکر نمیکنم این ایده خوبی باشد.
تجربه کردن, متحمل شدن، تحمل کردن
شهر ساحلی تحمل بیشترین ضربه از طوفان را کرد، با سیلابهای شدید و تخریب مواجه شد.
داشتن, شدن، کردن، نشان دادن
او به یادگیری یک مهارت جدید علاقه نشان داد.
برنده شدن, بردن
تیم گرفته قهرمانی را پس از یک بازگشت خیره کننده به دست آورد.
طی کردن (مانع، پیچ و غیره), رفتن
سوارکار BMX رمپ را گرفت، با یک پرش بینقص در هوا پرواز کرد.
تحمل کردن
او نمیتواند شکست را به راحتی تحمل کند؛ هر بار به سختی به او ضربه میزند.
داشتن (حالت خاصی), گرفتن (حالت خاصی)
انتظار میرود مذاکره شکل یک مشارکت همکاری بین دو شرکت را به خود بگیرد.
استفاده کردن (از فرصت), (ریسک) کردن
با دیدن یک جای پارک خالی، او به سرعت از فرصت استفاده کرد تا ماشینش را قبل از شلوغی پارک کند.
[فعل مصنوعی]
قبل از رفتن دوش میگیرم.
برداشتن (درس), رفتن (کلاس خاصی)
او قصد دارد ترم آینده کلاسهای ریاضیات پیشرفته را بگیرد تا خودش را به چالش بکشد.
درس دادن
پروفسور دوره فیزیک پیشرفته را برای دانشجویان تحصیلات تکمیلی تدریس میکند.
فکر کردن
علیرغم بررسی دقیق، مورخان هنر جعل به خوبی اجرا شده را به عنوان یک شاهکار اصلی گرفتند.
گرفتن (یک جزء دستوری)
در انگلیسی، صفت "afraid" معمولاً حرف اضافه "of" را میگیرد هنگام بیان ترس.
ریشه دادن, رشد کردن (گیاه)
پس از چند هفته آبیاری، دانهها شروع به رشد کردند و جوانههای کوچکی از خاک بیرون آمدند.
جواب دادن (نتیجه), نتیجه دادن
به نظر میرسد استراتژی بازاریابی جدید جواب میدهد، زیرا فروش افزایشی پایدار داشته است.
هدایت کردن, گرفتن
برای رسیدن به مقصد، کوهنوردان باید در تقاطع مسیر به چپ میپیچیدند.
گرفتن, پذیرفتن
او گزینه گیاهی را برمیدارد، و او استیک را میگیرد.
شرکت کردن, گذراندن
دانشجویان موظف بودند در پایان ترم یک امتحان جامع نهایی بدهند.
اتخاذ کردن, به کار بستن
برای رسیدگی به نگرانیهای زیستمحیطی، شورای شهر در حال برداشتن گامهایی برای ترویج شیوههای پایدار است.
گرفتن, استقبال کردن
او خبر ارتقای خود را با اشتیاق واقعی گرفت.
استفاده کردن, مصرف کردن
خودرو برای استفاده از بنزین بدون سرب جهت عملکرد بهینه طراحی شده است.
زدن, اجرا کردن
مهاجم ستاره برای زدن پنالتی جلو آمد و توپ را با مهارت در گوشه پایین تور قرار داد.
برگزار کردن (مراسم مذهبی به عنوان برگزارکننده)
کشیش اندرسون رهبری مراسم عبادت صبح یکشنبه در کلیسا را بر عهده گرفت.
جمع آوری کردن, گرفتن
کمیته تصمیم گرفت برای تعیین اینکه کدام پیشنهاد اجرا شود، یک رای بگیرد.
کسب کردن, دریافت کردن
نانوایی در ساعت شلوغی صبح بیش از ۱۰۰ دلار فروش داشت.
گرفتن, پذیرفتن
باشگاه انحصاری فقط اعضایی را میپذیرد که توسط اعضای فعلی توصیه شدهاند.
گرفتن, گاییدن
این زوج پس از چند نوشیدنی در بار تصمیم گرفتند همدیگر را بگیرند.
گرفتن, دستگیر کردن
پلیس مظنون را دستگیر کرد.
گرفتن, به عهده گرفتن
پس از استعفای مدیر، سارا مجبور شد به عهده بگیرد پروژه را برای اطمینان از تکمیل موفقیتآمیز آن.
شکست دادن, غلبه کردن
قهرمان شطرنج با اطمینان حریفش را در چند حرکت گرفت و یک پیروزی دیگر در مسابقات را تضمین کرد.
پناه گرفتن, پناه بردن
همانطور که طوفان نزدیک میشد، کوهنوردان تصمیم گرفتند در یک غار نزدیک پناه بگیرند.
گرفتن, استفاده کردن
یک فنجان آرد بردارید و آن را در کاسه مخلوط کردن الک کنید.
پذیرفتن, قبول کردن
او تعهد به حمایت از تلاشهای حفاظت از محیط زیست را پذیرفت.
گرفتن, تصاحب کردن
سفید استراتژیک میگیرد پیاده را با اسب، کنترل مرکز صفحه را به دست میآورد.
پذیرفتن, گرفتن
فروشگاه فقط برای خریدهای زیر 10 دلار پول نقد میپذیرد.
اجازه ورود دادن, اجازه ورود یک ماده را دادن
سقف نشتی اجازه میداد آب باران به اتاق زیر شیروانی وارد شود.
گرفتن, سبب از دست دادن زندگی شود
او پس از نبردی طولانی با بیماری، در حالی که توسط عزیزانش احاطه شده بود، گرفته شد.
شرکت کردن, حضور داشتن
مدیر پروژه تصمیم گرفت در یک جلسه آموزشی شرکت کند تا تیم را در مورد نرمافزار جدید آموزش دهد.
برداشت
درآمد
برداشت, فهم
درخت واژگانی



























