جستجو
زبان دیکشنری را انتخاب کنید
توقف کردن
ماشین در گذرگاه عابر پیاده توقف کرد.
از کار انداختن, متوقف کردن، خاموش کردن
آیا میتوانید جاروبرقی را متوقف کنید ؟
توقف کردن, ایستادن (توقف)
او مطالعه را متوقف کرد تا استراحت کوتاهی داشته باشد.
او متوقف کرد پله برقی را برای برداشتن تلفن افتادهاش.
از کار افتادن, متوقف شدن، ایستادن (متوقف شدن)
ساعت قدیمی روی دیوار متوقف شده است.
متوقف کردن
من هر کاری که لازم باشد برای متوقف کردن این آشوب انجام خواهم داد.
بازداشتن, مانع شدن، متوقف کردن، جلوگیری کردن، جلوی (کسی یا چیزی را) گرفتن
والدینش سعی کردند او را از معاشرت با او منع کنند.
پرداخت نکردن
او از بانک خود خواست که برداشت مستقیم برای عضویت در آن باشگاه ورزشی را متوقف کند.
مسدود کردن, بستن
حتی بعد از بستن گوشهایم، صدایش در سرم طنین انداخت.
تمام شدن, پایان یافتن، به پایان رسیدن، متوقف شدن
موسیقی در پایان آهنگ به طور ناگهانی متوقف شد.
دست برداشتن, (از کاری) دست کشیدن، بس کردن، (عملی را) متوقف کردن، تمام کردن
میتوانید برای یک لحظه متوقف شکایت کنید؟
ترک کردن (عادت یا کار خاصی)
آنها استفاده از کیسههای پلاستیکی را متوقف کردهاند تا زباله را کاهش دهند.
شکست دادن (بوکس)
بوکسور با یک هوک راست قدرتمند حریف خود را متوقف کرد.
متوقفکردن
ایستگاه (قطار یا اتوبوس)
کلید (ارگ بادی)
نقطه, نقطه پایان
توقف, ایستگاه
توقف, پایان
توقف, ایستگاه
توقف, قطع
توقف, ترمز
انسداد, مانع
دیافراگم, شاتر
صامت انفجاری, همخوان انسدادی
درخت واژگانی



























