جستجو
زبان دیکشنری را انتخاب کنید
هم زدن
او به آرامی سوپ را هم زد، مطمئن شد که تمام طعمها قبل از سرو کاملاً مخلوط شدهاند.
برانگیختن, تشویق کردن
سخنرانی پرشور فعال به دنبال برانگیختن جمعیت برای اقدام علیه بیعدالتی اجتماعی بود.
هم زدن, مخلوط کردن
همانطور که شکلات ذوب میشد، نانوا کره ذوب شده را هم زد تا یک گاناش صاف و خوشمزه درست کند.
تکان خوردن, جنبیدن
برگهای روی درخت شروع به تکان خوردن کردند وقتی نسیم ملایمی از هوا گذشت.
احساسات کسی را برانگیختن
ملودی تکان دهنده آهنگ قدرت برانگیختن احساسات عمیق و آوردن اشک به چشمانش را داشت.
برانگیختن, بیدار کردن
نمایشگاه اولین هنرمند جوان توانست علاقه و قدردانی را در جامعه هنری برانگیزد.
همهمه, هیاهو
وقتی سخنران رسید، در جمعیت هیاهو به پا شد.
هیجان, آشفتگی
نامه او را در آشفتگی سردرگمی رها کرد.
جنجال, هیاهو
رسوایی سلبریتی سر و صدا در روزنامههای زرد ایجاد کرد.
درخت واژگانی



























