جستجو
زبان دیکشنری را انتخاب کنید
چسباندن, چسبیدن
من باید این عکس را به صفحه آلبومم بچسبانم.
چسبیدن
برچسب به بسته نچسبید چون خیس بود.
فرو کردن
آشپز یک خلال دندان را در پیش غذا فرو کرد تا آن را نگه دارد.
فرو رفتن
خار وقتی که به بوته گل رز دست زدم فرو رفت در دستم.
سیخ کردن
میتوانید سیب را به چنگال بچسبانید؟
چسبیده بودن, وصل بودن
بعد از باران، گل به کفشهایشان چسبید.
گذاشتن
هنرمند در حالی که رنگها را مخلوط میکرد یک قلم مو را پشت گوشش چسباند.
در مضیقه بودن
ما گیر کردهایم و باید با این قبضهای بالای خدمات عمومی سر و کله بزنیم.
تحمل کردن
من نمیتوانم سر و صدای مداوم از سایت ساخت و ساز کناری را تحمل کنم.
ضرر و زیان بار آوردن
او صورتحساب رستوران را به دوستانش چسباند.
فریب دادن
او سعی کرد با یک اسکناس تقلبی من را بچسباند.
بیرون زدن
پایش از زیر پتو بیرون زده بود، توجه من را جلب کرد.
متقاعدکننده بودن, اعتبار داشتن
استدلال او با هیئت منصفه نگرفت و او مجرم شناخته شد.
(با فاصله کم) دنبال کردن
ورزشکار مصمم توانست در طول ماراتن به چسبیدن به گروه پیشرو ادامه دهد.
زدن
او به طور ماهرانه ای پاک را به سمت دروازه تیم حریف زد.
ثابت ماندن
رابطهشان در یک بنبست گیر کرده بود، بدون هیچ نشانهای از بهبود.
شاخه نازک
بچهها چوبها را جمع کردند تا یک قلعه کوچک در جنگل بسازند.
عصا
زن مسن در حالی که در پارک قدم میزد به عصای خود تکیه داد.
تکه چوب
شعبدهباز یک چوب را تکان داد تا حقهاش را انجام دهد.
چوب بازی هاکی
او با چوب خود به مهارت توپ هاکی را هدایت کرد.
چوب, سیخ
او با دقت مرغ مزهدار شده را روی چوب کشید قبل از اینکه آن را روی گریل قرار دهد.
اهرم کنترل هواپیما
خلبان دسته را محکم گرفت در حالی که هواپیما بالا میرفت.
خطر مجازات
شرکت یک سیاست چوب را برای جلوگیری از دیرکرد کارمندان اجرا کرد.
سیگار ماریجوانا
او در مهمانی سیگار حشیش را دور میچرخاند.
تکه کره یا مارگارین (در آشپزی)
او یک چوب کره به تابه اضافه کرد تا سس را شروع کند.
درخت واژگانی



























