جستجو
زبان دیکشنری را انتخاب کنید
بخار بیرون دادن
همانطور که کتری گرم میشد، شروع به بخار کردن کرد، که نشان میداد آب در حال جوشیدن است.
بخارپز کردن
او عاشق بخارپز کردن سبزیجات برای یک غذای جانبی سالم است.
با موتورهای بخار سفر کردن, با کشتی یا قطار بخار حرکت کردن
کشتی بخار از اقیانوس اطلس عبور کرد، مسافران و محموله را به شهر نیویورک حمل میکرد.
بخار دادن, ضدعفونی با بخار
کارکنان آشپزخانه به طور منظم دستگاههای استیل ضدزنگ رستوران را بخار میدهند.
عصبانی شدن, جوشیدن
وقتی فهمید ماشینش از منطقه ممنوعه پارک کردن کشیده شده، شروع به جوش آوردن کرد.
تبخیر شدن, بخار دادن
سوپ داغ همچنان بخار میکرد در حالی که روی اجاق میجوشید.
بخار از کتری بالا میرفت وقتی آب به نقطه جوش خود رسید.
نیروی بخار
کارخانه با استفاده از بخار از دیگهای بخار کار میکرد.
LanGeek
اپلیکیشن موبایل ما را دانلود کنید
درخت واژگانی



























