جستجو
زبان دیکشنری را انتخاب کنید
تنها, سولو
او تصمیم گرفت که کار دشوار را به تنهایی انجام دهد، بدون اینکه از همکارانش کمک بخواهد.
سولو, پرواز تک نفره
خلبان دانشجو درباره پرواز تکنفره خود در هواپیمای کوچک عصبی اما هیجانزده بود.
پیانیست یک سولو زیبا در طول کنسرت نواخت.
تکنوازی کردن
او تک نوازی پیانو را انجام میدهد، با اجرای پراحساس خود مخاطبان را مجذوب میکند.
تنها پرواز کردن, به تنهایی خلبانی کردن
پس از هفتهها آمادهسازی، او بالاخره در هواپیمای آموزشی به تنهایی پرواز کرد.
صعود انفرادی
او تصمیم گرفت مسیر چالشبرانگیز را تک کند، فقط به مهارتها و تجهیزات خود متکی باشد.
اجرای تکنوازی پیانیست با ملودی جذابش تماشاگران را مسحور کرد.
تنها, سولو
او به یک پیادهروی تکنفره در کوهستان پرداخت، فقط به مهارتها و آمادگی خود متکی بود.
تک
ضربهزن در پایین نهمین اینینگ یک هوم ران تکنفره زد تا بازی را مساوی کند.



























