جستجو
زبان دیکشنری را انتخاب کنید
خیلی کوچک پریدن
او نمیتوانست هیجان خود را کنترل کند و شروع به پریدن در خیابان کرد.
انجام ندادن کاری, نرفتن
احساس ناخوشی کرد، تصمیم گرفت برنامه تمرین صبحگاهی خود را حذف کند.
پرش دادن, به جهش درآوردن
او سنگها را روی سطح آرام برکه پرش داد، و موجهایی در آب ایجاد کرد.
فرار کردن, گریختن
از ترس عواقب اعمالش، تصمیم گرفت نیمهشب شهر را ترک کند.
پریدن, جهیدن
سنگ روی سطح برکه پرش کرد و یک سری موج ایجاد کرد.
رد شدن, پرش کردن
در طول فیلم، او تصمیم گرفت صحنههای شدید را رد کند زیرا بسیار آزاردهنده بودند.
اشتباه, سهو
یک خطای کوچک در دادههای گزارش وجود داشت.
پرش, جست
کودک با یک جهش شاد از حیاط عبور کرد.
ظرف زباله بزرگ, سطل زباله
سطل زباله بیرون از خانه به سرعت با آوار پر شد.
سرپرست غیرمستقیم, رئیس سرپرست مستقیم
اسکیپ من زمانی که رهبر تیم من خیلی سختگیر است، مفید است.
درخت واژگانی



























