جستجو
زبان دیکشنری را انتخاب کنید
Offstage
اطلاعات دستوری
وضعیت جانداری
بیجان
ساختار صرفی
مرکب
غیرقابل شمارش
مثالها
A loud noise came from the offstage, distracting the performers.
صدای بلندی از پشت صحنه آمد، که باعث حواس پرتی بازیگران شد.
offstage
01
پشت صحنه, خارج از صحنه
situated out of sight of the audience, typically in the wings or backstage
اطلاعات دستوری
ساختار صرفی
ساده
نسبی
درجهناپذیر
مثالها
The offstage crew worked silently to change the set between acts.
تیم پشت صحنه بیصدا کار میکرد تا دکور را بین پردهها تغییر دهد.
02
پشت صحنه, خارج از صحنه
not visible or known to the public
مثالها
Reporters uncovered the mayor's offstage dealings with lobbyists.
روزنامهنگاران معاملات پشت صحنه شهردار با لابیگرها را فاش کردند.
offstage
اطلاعات دستوری
مثالها
The prop was quickly moved offstage during the blackout.
لوازم صحنه به سرعت پشت صحنه منتقل شد در هنگام قطعی برق.



























