جستجو
زبان دیکشنری را انتخاب کنید
Offstage
اطلاعات دستوری
وضعیت جانداری
بیجان
ساختار صرفی
مرکب
غیرقابل شمارش
مثالها
The actor hurried to the offstage to avoid being seen by the audience.
بازیگر به سرعت به پشت صحنه رفت تا از دیده شدن توسط تماشاگران جلوگیری کند.
offstage
01
پشت صحنه, خارج از صحنه
situated out of sight of the audience, typically in the wings or backstage
اطلاعات دستوری
ساختار صرفی
ساده
نسبی
درجهناپذیر
مثالها
Offstage whispers hinted at the upcoming plot twist.
زوزههای پشت صحنه به پیچش داستانی آینده اشاره داشت.
02
پشت صحنه, خارج از صحنه
not visible or known to the public
مثالها
Her offstage generosity contrasted with her tough public image.
سخاوت پشت صحنه او با تصویر عمومی سختگیرانهاش در تضاد بود.
offstage
اطلاعات دستوری
مثالها
She gestured wildly offstage, signaling for the next performer.
او به شدت پشت صحنه اشاره کرد، به هنرمند بعدی علامت داد.



























