جستجو
زبان دیکشنری را انتخاب کنید
او یک منحنی روی کاغذ کشید تا قوس مسیر توپ را نشان دهد.
پیچ, خم
ماشین هنگام نزدیک شدن به یک پیچ تند، سرعتش را کم کرد.
منحنی, خم
منحنی روی نمودار افزایش دما در طول سال را نشان میداد.
منحنی, توپ منحنی
پیچر یک منحنی انداخت که کاملاً باتر را فریب داد.
انحنا, خمیدگی
منحنی مجسمه ظریف و روان بود.
منحنی, فرمها
لباس برای تاکید بر منحنیهای او طراحی شده بود.
خم کردن, منحنی کردن
او از یک خطکش انعطافپذیر برای خم کردن خط روی نمودار استفاده کرد.
خم کردن, منحرف کردن
پیچر ماهر توپ بیسبال را با دقت منحرف کرد، باعث شد که از دسترس بتور خارج شود.
انحراف داشتن, انحراف داشتن
جاده به آرامی از میان روستا میپیچد، چشماندازهای زیبایی از تپههای موجدار و سبزههای سرسبز ارائه میدهد.
رد کردن, نپذیرفتن
سعی کردم او را به قرار ملاقات دعوت کنم، اما او به شدت رد کرد.
درخت واژگانی



























