جستجو
زبان دیکشنری را انتخاب کنید
گرفتن
مراقب باشید که تخم مرغ را بدون شکستن گرفتن.
گیر انداختن
ماهیگیر صبورانه منتظر ماند تا یک قزلآلای بزرگ در رودخانه صید کند.
سوار شدن (وسایل نقلیه)
او جلسه خود را زود ترک کرد تا به پرواز به خانه برسد.
گرفتن (بیماری), مبتلا شدن
مراقب اطراف او باش؛ تو نمیخواهی گرفتار آنفلوانزا بشوی.
شاهد بودن
ما عجله کردیم تا قبل از شروع فیلم در سینما آن را بگیریم.
مچ کسی را گرفتن
معلم گیر انداخت دانشآموزان را در حال تقلب در امتحان و بلافاصله برگههای تقلبشان را ضبط کرد.
متوجه شدن, یافتن
او اشاره ظریف در کلماتش را متوجه شد و فهمید که واقعاً چه منظوری داشت.
نقش گیرنده توپ را داشتن
از او خواسته شد تا گرفتن آخرین اینینگ بازی سافتبال را بر عهده بگیرد.
موفق به گرفتن کسی یا چیزی شدن
پلیس پس از تعقیب و گریز پرسرعت، مظنون فراری را دستگیر کرد.
گیر کردن, به جایی گرفتن
گردنبندش به شاخههای یک درخت گیر کرد در حالی که از جنگل میگذشت.
پخش شدن (آتش)
جرقههای آتشبازی سقف ساختمان را گرفت.
زدن
بوکسور یک مشت قدرتمند پرتاب کرد و حریفش را گرفت و به چانه اش زد، او را به زمین کوبید.
مجذوب کردن
صدای پراحساس و حضور روی صحنه خواننده، تماشاگران را مسحور کرد.
شنیدن
من نتوانستم به خاطر سر و صدای ترافیک چیزی که او گفت را به خوبی بفهمم.
ذخیره کردن
ظرف آب باران را در یک سطل جمع آوری کرد تا بعداً استفاده شود.
به تصویر کشیدن
بازیگر نقش شخصیت تاریخی را به گونهای اجرا کرد که جوهر شخصیت آنها را به تصویر کشید.
به چشم آمدن
وقتی که او در باغ قدم میزد، متوجه یک پروانه نادر شد که در میان گلها پرواز میکرد.
[فعل کمکی]
او در جریان تیراندازی گلولهای به شانهاش خورد.
اشتعال گرفتن
همانطور که آتشنشانها رسیدند، تیرهای خانه قدیمی قبلاً آتش گرفته بودند.
پیشه گرفتن
ماشین شتاب گرفت و وسیله نقلیه کندتر جلو را سبقت گرفت.
[فعل کمکی]
بعد از دویدن در ماراتن، دوندهٔ خسته ایستاد تا نفسش را بگیرد.
متوجه (اشتباه کسی) شدن
ویراستار قبل از چاپ، یک اشتباه املایی در دستنوشته را متوجه شد.
متوجه شدن
برای من لحظهای طول کشید تا درک کنم اهمیت حرفهایش را.
گیر کردن
او آستینش را به میخی که از نرده بیرون زده بود گرفت و سوراخی در پیراهنش ایجاد کرد.
جلوی خود را گرفتن
قبل از گفتن چیزی توهینآمیز خودم را گیر انداختم.
گرفتن, دریافت
بازیکن بیسبول یک گرفتن چشمگیر در زمین بیرونی انجام داد.
مشکل (پنهان)
دستگیر کردن
بازی پرتاب توپ
نگهدارنده درب
لرزش (صدا)
هرآنچه شکار یا صید شده
فرد همهچیزتمام
مقدار صیدشده
درخت واژگانی



























