جستجو
زبان دیکشنری را انتخاب کنید
بهم زدن (رابطه عاشقانه)
او تصمیم گرفت رابطه را قطع کند بعد از اینکه او برای دانشگاه رفت.
به بخشهای کوچک تقسیم شدن
گلدان شیشهای از روی میز افتاد و خرد شد به تکههای تیز بسیاری.
متفرق کردن, پراکنده کردن
معلم مجبور شد بحث داغ بین دانشآموزان در کلاس را تمام کند.
متفرق شدن, جدا شدن
جشنواره با نمایش آتشبازی به پایان میرسد.
به بخشهای کوچک تقسیم کردن
آشپز پنیر را به بخشهای رنده شده خرد خواهد کرد.
حل کردن, متلاشی کردن
شوینده برای کمک به تجزیه روغنها و چربیها در آب طراحی شده است.
جدا کردن, مداخله کردن برای متوقف کردن
قبل از اینکه اختلاف شدت بگیرد بچهها را جدا کنید.
شکستن, خرد کردن
او به طور تصادفی گلدان را شکست در حالی که قفسه ها را تمیز می کرد.
منفجر شدن از خنده, به شدت خندیدن
اظهار نظر غیرمنتظره کودک همه را به خنده انداخت.
برای تعطیلات بسته شود, به تعطیلات برود
دانشآموزان مشتاقانه منتظر زمانی هستند که مدارس برای تابستان تعطیل میشوند.
جداشدن, پایان دادن
همکاری تجاری بدون هیچ هشدار قبلی به پایان رسید.
شکستن, خرد کردن
کارگران باید یخ را میشکستند تا راه را باز کنند.
شکستن, تکه تکه شدن
در طول ذوب شدن، پوسته یخی روی کوه شروع به شکستن کرد و سنگ لخت را آشکار کرد.
تقسیم کردن, خرد کردن
آنها تصمیم گرفتند پروژه را به بخشهای قابل مدیریت تقسیم کنند.
از پا درآمدن, فروریختن
تعادل سالم بین کار و زندگی برای جلوگیری از فروپاشی به دلیل استرس حیاتی است.
قطع شدن, داشتن تداخل
پخش زنده در میان باران شدید قطع شد.
سرزنده کردن, جذاب کردن
جشنواره موسیقی راهی عالی برای شکستن ماههای طولانی زمستان و افزودن کمی هیجان به زندگی ما بود.



























