جستجو
زبان دیکشنری را انتخاب کنید
breakable
01
شکستنی
easily damaged or destroyed
اطلاعات دستوری
ساختار صرفی
مرکب
کیفی
شکل عالی
most breakable
شکل تفضیلی
more breakable
درجهپذیر
حوزه
materials, fragility, objects
مثالها
The glass vase on the table is breakable, so please handle it with care.
گلدان شیشهای روی میز شکننده است، لطفاً با احتیاط جابهجا کنید.
Breakable
01
شیء شکننده, کالای قابل شکستن
an article that is fragile and easily broken
اطلاعات دستوری
وضعیت جانداری
بیجان
ساختار صرفی
مرکب
قابل شمارش
singular
not gender specific
شکل جمع
breakables
LanGeek
اپلیکیشن موبایل ما را دانلود کنید
درخت واژگانی
breakability
breakableness
unbreakable
breakable
break



























