جستجو
زبان دیکشنری را انتخاب کنید
breakable
01
شکستنی
easily damaged or destroyed
اطلاعات دستوری
ساختار صرفی
مرکب
کیفی
شکل عالی
most breakable
شکل تفضیلی
more breakable
درجهپذیر
مثالها
The breakable antiques showcased in the museum exhibit are protected by glass cases.
عتیقههای شکننده نمایش داده شده در نمایشگاه موزه توسط محفظههای شیشهای محافظت میشوند.
Breakable
01
شیء شکننده, کالای قابل شکستن
an article that is fragile and easily broken
اطلاعات دستوری
وضعیت جانداری
بیجان
ساختار صرفی
مرکب
قابل شمارش
شکل جمع
breakables
درخت واژگانی
breakability
breakableness
unbreakable
breakable
break



























