جستجو
زبان دیکشنری را انتخاب کنید
برچسب زدن, علامت گذاری
من قبل از پرواز چمدان را با نام و اطلاعات تماس خود برچسب میزنم.
برچسب زدن, تگ کردن
یک روزنامهنگار رهبر سیاسی در حال ظهور را به عنوان "صدای مردم" برچسب زد.
لمس کردن, گرفتن
در بازی تاگ، باید سریع بدوید تا از لمس شدن توسط بازیکنان دیگر جلوگیری کنید.
ویرایش ادبی کردن
شاعر تلاش کرد تا اشعار خود را با قافیههای ظریف برچسب بزند، که به شعر سفیدش عمق میبخشد.
دنبال کردن, تعقیب کردن
پاپاراتزیها دنبال سلبریتی بودند هر کجا که میرفت، به امید گرفتن عکسهای طبیعی برای مجلههای زرد.
تگ کردن, علامت گذاری کردن
فراموش نکن که در عکس مهمانی دیشب من را تگ کنی تا بتوانم آن را با دوستانم به اشتراک بگذارم.
برچسب زدن, علامت گذاری
بازیکن میدان قبل از اینکه دونده به بیس برسد، او را لمس کرد.
لمس کردن, علامت گذاری کردن
دونده قبل از حرکت به سمت خانه، پایه سوم را لمس کرد.
لمس کردن, علامت گذاری
بازیکن میدانی برای اوت کردن دونده، به پایه اول دست زد.
گرگمبههوا
برچسب
تگ, تعویض
تگ به طور کامل زمانبندی شده بود تا تکانه مسابقه را تغییر دهد.
برچسب, نشان
برچسب, نشانگر
برچسب, لمس
بازیکن یک تگ سریع انجام داد تا دونده را اوت کند.
درخت واژگانی



























