جستجو
زبان دیکشنری را انتخاب کنید
مجزا, جدا، مستقل
هتل دارای اتاقهای جداگانه برای مهمانانی است که تنها سفر میکنند.
مستقل
تفکیکشده
جداشده
جدا کردن, جدا شدن
مدیر مواد قابل بازیافت را از زبالههای معمولی در دفتر جدا میکند.
جدا شدن
او لباسها را قبل از شستن به سفید و رنگی جدا کرد.
جدا شدن
پس از سالها تلاش، آنها تصمیم گرفتند جدا شوند و مسیرهای مختلفی را دنبال کنند.
به دو قسمت تقسیم کردن
حصار جدا کننده املاک همسایه بود و مرزهای واضحی بین آنها ترسیم میکرد.
جدا کردن, تفکیک کردن
مشاور همکاران درگیر را جدا کرد و میانجیگری کرد تا راهحلی پیدا کند.
تمایز قائل شدن
گاهی اوقات جدا کردن واقعیت از خیال در قلمرو تئوریهای توطئه دشوار است.
دستهبندی کردن
باستانشناس به دقت آثار یافت شده در محل را جدا کرد.
منشعب شدن, جدا شدن
وقتی به تقاطع رسیدند، مسیرها جدا شدند، هر کدام به مقصدی متفاوت منتهی میشد.
تکهتکه شدن
با گذشت زمان، قارهها شروع به جدا شدن کردند، به دلیل حرکت صفحات تکتونیکی از هم دور شدند.
تبعیض قائل شدن
در دوران آپارتاید در آفریقای جنوبی، دولت مردم را بر اساس هویت نژادیشان جدا میکرد.
نسبتاً
لباس جدا
مقاله جداگانه
درخت واژگانی



























