جستجو
زبان دیکشنری را انتخاب کنید
دیدن
آیا آن شهاب سنگ را همین حالا دیدید؟
تماشا کردن, دیدن
آیا بازی بسکتبال بین دو تیم رقیب را دیدید؟
قدرت بینایی داشتن, دیدن
او در نتیجه تصادف بینایی خود را از دست داد و دیگر هرگز نخواهد توانست ببیند.
مراجعه کردن
اگر سوالی دارید، لطفاً مشاهده کنید نماینده خدمات مشتری را.
فهمیدن, متوجه شدن
بعد از شنیدن توضیح او، میتوانم ببینم که چرا آن تصمیم را گرفت.
در نظر گرفتن, پنداشتن
من او را به عنوان یک دوست قابل اعتماد میبینم که همیشه میتوانم روی او حساب کنم.
دیدن (نتیجه چیزی)
من میبینم که آیا میتوانم برای امشب در رستوران رزرو کنم.
تصور کردن
او نمیتواند خودش را در یک محیط اداری سنتی ببیند.
(کسی را اتفاقی) دیدن
آیا دوستت را در اتوبوس دیدید؟
با کسی رابطه عاشقانه داشتن, قرار گذاشتن (عاشقانه)
آیا هنوز آن پسر را که در مهمانی ملاقات کردی میبینی؟
قرار ملاقات داشتن
من قرار ملاقاتی برای دیدن دندانپزشک هفته آینده دارم.
دیدن
من برای دیدن خواهرم که در ایالت دیگری زندگی میکند هیجان زده هستم.
ملاقات کردن, دیدن،
مدیر منابع انسانی باید تمام داوطلبان کار را ببیند.
شاهد بودن, به خود دیدن
من دیدم که تصادف دقیقاً جلوی من اتفاق افتاد.
به خود دیدن, تجربه کردن
ساحل در طول سالها شاهد بسیاری از پیشنهادهای عاشقانه بوده است.
همراهی کردن
او دوستش را به ایستگاه مترو همراهی کرد تا مطمئن شود که سوار قطار درست میشود.
باید دید!, حالا ببینیم!
'میتوانم فردا مرخصی بگیرم؟' 'بعداً میبینیم.'
ببینید, مراجعه کنید به
برای تجزیه و تحلیل روششناسی به بخش 2.5 مراجعه کنید.
کرسی, اسقف نشین
ببین, میبینی
ببین، این نوع نگرشی است که برای موفقیت باید اتخاذ کنیم.
درخت واژگانی



























