جستجو
زبان دیکشنری را انتخاب کنید
او به دنده عقب تغییر داد تا از جای پارک بیرون بیاید.
معکوس
معکوس عشق اغلب نفرت در نظر گرفته میشود، که تضاد آشکاری را نشان میدهد.
معکوس, بازی معکوس
تیم یک reverse بینقص اجرا کرد و دفاع را غافلگیر کرد.
معکوس, برعکس
شانس تیم در دقایق پایانی بازی یک معکوس چشمگیر را تجربه کرد.
پشت سکه نمادی از آزادی را نشان میداد.
مشکلات مالی شرکت به یک عقبگرد تبدیل شد و برنامههای گسترش آن را متوقف کرد.
پشت, عکس
آدرس در پشت برگه چاپ شده است.
دنده عقب گرفتن
راننده مجبور شد سریعاً عقب بکشد تا از ترافیک روبرو جلوگیری کند.
برعکس کردن, معکوس کردن
دولت جدید تصمیم گرفت سیاست دولت قبلی در مورد مقررات زیستمحیطی را معکوس کند.
معکوس کردن, برگرداندن
وقتی متوجه شد که تیشرتش را برعکس پوشیده است، قبل از رفتن به جلسه سریع آن را برگرداند.
حکم یا رأی مخالف دادن
پس از تجدید نظر، دادگاه عالی تصمیم گرفت حکم قاضی را لغو کند.
معکوس کردن, تعویض کردن
در دور دوم بازی، بازیکنان نقشها را معکوس کردند تا استراتژیهای مختلف را بررسی کنند.
کامیون به آرامی در کوچه باریک عقب رفت.
معکوس کردن, برگرداندن
طراح برای تأکید، متن را روی یک مستطیل سیاه معکوس کرد.
حرکت معکوس نوار نقاله باعث گرفتگی در خط تولید شد.



























