جستجو
زبان دیکشنری را انتخاب کنید
آیا میتوانید یک بانک قابل اعتماد برای افتتاح حساب جدید توصیه کنید؟
بانک, موسسه بانکی
او به بانک رفت تا چکی را واریز کند و مقداری پول نقد برداشت کند.
قلک, بانک
هر بار که پول توجیبی میگرفت، یک سکه در قلک خود میانداخت.
بانک, صندوق
بازیکن پوکر همه چیز را به خطر انداخت، امیدوار که تمام بانک را برنده شود.
بچهها روی کناره شنی رودخانه بازی میکردند، قلعههای شنی میساختند و سنگها را پرتاب میکردند.
بانک, تپه
ماشین برفروب یک دیواره بلند برف در کنار جاده ایجاد کرد.
ردیف, بانک
خلبان با دقت هواپیما را از کنار ردیف ابرهایی که در افق گسترده بودند، عبور داد.
شیب, پیچ
خلبان یک بانک نرم به راست اجرا کرد تا از طوفان پیش رو اجتناب کند.
شیب, کناره
او متوجه شد که گلهای وحشی روی شیب چمنی در حال رشد هستند.
بانک, ذخیره
بیمارستان یک بانک خون نگهداری میکرد تا اطمینان حاصل کند که برای موارد اضطراری ذخیره کافی دارد.
یک ثروت, یک انبوه پول
او پس از بستن آن معامله، مقدار زیادی پول واریز کرد.
چیدن, مرتب کردن
کارگران جعبهها را به دقت در کنار دیوار چیدند تا فضای انبار را به حداکثر برسانند.
واریز کردن, به حساب بانکی واریز کردن
او تصمیم گرفت تمام حقوقش را در بانک واریز کند تا برای یک ماشین جدید پسانداز کند.
بانکداری کردن
آنها تصمیم گرفتند در شهر بانکداری کنند تا پایگاه مشتریان بزرگتری را جذب کنند.
کج کردن, شیب دادن
خلبان ماهرانه هواپیما را به سمت راست کج کرد تا یک پیچ نرم انجام دهد.
سد ساختن, بند بستن
کارگران رودخانه را سدبندی کردند تا از سیل در فصل بارندگی جلوگیری کنند.
اعتماد کردن به, اعتماد داشتن به
او همیشه به بهترین دوستش اعتماد میکند تا نصیحت صادقانه دریافت کند.
پوشاندن, خفه کردن
قبل از رفتن به رختخواب، او با دقت آتش را در اجاق چوبی پوشاند تا تمام شب روشن بماند.
بانکداری کردن, استفاده از خدمات بانک
او تصمیم گرفت با یک اتحادیه اعتباری محلی بانک کند تا خدمات بهتری به مشتریان ارائه دهد.
بانک کردن, مدیریت پول در قمار
او پیشنهاد داد که بازی پوکر را بانک کند، و اطمینان حاصل کند که همه شرطها و پرداختها به صورت عادلانه مدیریت میشوند.
درخت واژگانی



























