جستجو
زبان دیکشنری را انتخاب کنید
پست
پست صبحگاهی امروز زودتر از معمول رسید.
پست
من باید این نامه را از طریق پست ارسال کنم تا مطمئن شوم به گیرنده میرسد.
پست (در فضای مجازی)
من یک پست جالب در مورد نکات آشپزی در یک وبلاگ غذا خواندم.
پست, موقعیت
سمت (شغلی), مقام
ارتش او را به یک پست جدید در منطقهای دیگر منصوب کرد.
تیرک, تیر، چوبه
پست, گارنیسون
پست
تیرک, پایه
تیرک, پست
پست گذاشتن (در اینترنت), منتشر کردن (در وبسایت)
او تصمیم گرفت عکسهای تعطیلاتش را در اینستاگرام پست کند تا تجربیات سفرش را با دوستان و خانواده به اشتراک بگذارد.
فرستادن, پست کردن
او قول داد که دعوتنامه را به آدرس دوستش برای مهمانی آینده پست کند.
آگهی کردن, اعلام کردن، برگه یا کاغذ به دیوار چسباندن
کتابخانه فهرست کتابهای قابل امانت را در وبسایت خود منتشر خواهد کرد.
منصوب کردن, انتقال دادن
فرمانده نظامی تصمیم گرفت ستوان اسمیت را به پست دورافتادهای در مرز منتقل کند.
منصوب کردن, گماشتن
سرجوخه دو نگهبان را در ورودی مستقر کرد تا اطمینان حاصل شود که هیچ پرسنل غیرمجازی وارد محوطه نمیشود.
افشا کردن, محکوم کردن
گروه فعالان تصمیم گرفت شرکت را به دلیل شیوههای غیراخلاقی زیستمحیطیاش رسوا کند.
پست کردن, هماهنگ با تروت اسب سواری کردن
در طول درس سواری اش، سارا یاد گرفت چگونه به طور موثر پست کند تا یک سواری نرم و راحت را حفظ کند.
ثبت کردن, انتقال دادن
حسابدار ورودیهای دفتر روزنامه را برای درآمد فروش به دفتر حسابهای دریافتنی ثبت کرد.
ارسال کردن, پست کردن
مدیر تصمیم گرفت نام جان را برای ارتقا به سمت رهبر تیم ثبت کند.
بعد از
بسته باید پس از فصل تعطیلات به درب منزل شما برسد.
درخت واژگانی



























