جستجو
زبان دیکشنری را انتخاب کنید
حمله کردن, یورش بردن، ستیز کردن
شکارچیان در طبیعت اغلب به اعضای ضعیفتر گله حمله میکنند.
حمله کردن
ارتش تصمیم گرفت که در پوشش تاریکی به دژ دشمن حمله کند.
حمله کردن (در مسابقات و رقابتها)
مربی بر اهمیت حمله با سرعت برای غافلگیر کردن دفاع تاکید کرد.
سیاستمدار به دلیل اظهارات جنجالیاش مورد حمله رسانهها قرار گرفت.
نابود کردن
ویروس آنفلوانزا به سیستم تنفسی حمله میکند و تنفس را دشوار میسازد.
آغاز کردن (با حرارت)
تیم تصمیم گرفت که به حمله به مشکل به صورت مستقیم و پیدا کردن یک راهحل سریع بپردازد.
حمله
شهر توسط یک حمله تروریستی ناگهانی ویران شد.
حمله
نظامیان یک حمله غافلگیرانه به پایگاه دشمن در پوشش تاریکی انجام دادند.
حمله
انتقاد شدید
شروعی قاطع (برای یک عبارت یا نت موسیقی)
اقدامات (برای مقابله با مشکل)
انتقاد تند
شروع فرسایشی ماده شیمیایی
طغیان (بیماری)
او پس از تجربه یک حمله شدید آسم به سرعت به بیمارستان منتقل شد.
تجاوز, حمله
درخت واژگانی



























