جستجو
زبان دیکشنری را انتخاب کنید
درست کردن, ساختن
دانشآموزان برای نمایشگاه علوم یک مدل از منظومه شمسی خواهند ساخت.
نوشتن, درست کردن، کشیدن
شاعر ساعتها وقت صرف کرد تا یک شعر از دل بسازد برای تولد دوستش.
(غذا) درست کردن, (غذا) آماده کردن، پختن
آشپز یک غذای خوشمزه پاستا با استفاده از مواد تازه تهیه خواهد کرد.
موجب شدن, انجام دادن، بهوجود آوردن، کردن
نظرات او میتواند ایجاد سردرگمی در تیم کند.
(تبدیل) کردن
کلمات تشویقآمیز او تیم را کرد مطمئنتر.
موجب موفقیت (چیزی یا کسی) شدن
یک بیانیهی پایاننامه قوی میتواند یک مقاله را بسازد.
مجبور کردن, واداشتن، وادار کردن
هوای بد ما را مجبور کرد برنامههای فضای بازمان را لغو کنیم.
منصوب کردن, (به مقامی) برگزیدن، تعیین کردن (برای کاری)
کمیته به دلیل تجربه و مهارتهای رهبری او تصمیم گرفت او را منصوب کند.
نشان دادن
هنرمند سعی کرد که منظر را در نقاشیاش آرام و صلحآمیز نمایش دهد.
پول درآوردن, سود کردن
او از کسبوکار طراحی گرافیک خود سالانه 75,000 دلار درآمد دارد.
رسیدن
او مجبور شد به دلیل تعهدات قبلی کمی دیر به مهمانی برسد.
کردن, سبب شدن
فیلم خنده دار همیشه مرا میخنداند به شکلی غیرقابل کنترل.
[فعل مصنوعی]
او مجبور بود تصمیم بگیرد که به کدام دانشگاه برود.
شدن
با صبر و دانش خود، او میتواند یک مربی فوقالعاده باشد.
رسیدن (به مقدار یا رقم خاصی)
هزینههای کل میشوند 500 دلار برای ماه.
در نظر گرفتن
چه دمایی را در اتاق حدس میزنید (make)?
رضایت کسی را به دست آوردن (برای رابطه جنسی)
او نمیتوانست جلوی خودش را بگیرد و فکر نکند که آیا روزی موفق میشود کیت را فریب دهد، چون دو سال بود که تلاش میکرد.
دست کامل داشتن (بریج)
علیرغم شرایط چالشبرانگیز، بازیکن ماهر توانست با گرفتن تمامی ترفندهای لازم، قرارداد را انجام دهد.
ثبت کردن, دست یافتن
تیم در سه ماهه اول بازی بسکتبال 45 امتیاز به دست آورد.
رسیدن, موفق شدن
علیرغم تلاشهای متعدد، او نتوانست در مسابقه در بین سه نفر اول قرار بگیرد.
ساختن, شمردن
او دوباره برنامهها را لغو کرد، این میسازد چهارمین بار این ماه!
بازی کردن, نقش آفرینی کردن
تام هنکس در بسیاری از فیلمها از جمله "فارست گامپ" و "نجات سرباز رایان" بازی کرده است.
ساختن, ایجاد کردن
چکش ایجاد یک ترک در دیوار کرد در حالی که او سعی داشت نقاشی را آویزان کند.
ساختن, تبدیل کردن
دیر کردن را عادت نکن.
ظاهر شدن, خبر ساز شدن
رسوایی به اخبار شب راه یافت و باعث اعتراض عمومی شد.
با موفقیت انجام دادن, به انجام رساندن
پس از یک تلاش ناموفق، مهاجم در تلاش دوم توانست پنالتی را به ثمر برساند.
تشکیل دادن, ساختن
آنها در زمین بسکتبال یک تیم باورنکردنی تشکیل دادند.
به نظر رسیدن که, ظاهر شدن که
او ساخت تا اتاق را ترک کند، اما سپس تردید کرد.
کردن, رفتار کردن
او تظاهر کرد که به داستان او علاقهمند است، اما میتوانستم بگویم که حوصلهاش سر رفته بود.
تعیین کردن, تصمیم گرفتن
ما باید جلسه را برنامهریزی کنیم؛ بگذارید فردا ساعت 2 بعدازظهر باشد.
کردن, ساختن
ما قصد داشتیم برای مهمانی پیتزا سفارش دهیم، اما کسی پیشنهاد داد که به جای آن یک شام پاتلاک بسازیم.
مخلوط کردن, بر زدن
بعد از هر دور، دیلر کارتها را میآمیزد تا یک بازی منصفانه را تضمین کند.
ساختن, خلق کردن
آیا میتوانید با این برگه کاغذ یک هواپیمای کاغذی برای من بسازید؟
تظاهر کردن, تقلید کردن
در مهمانی لباس، او تصمیم گرفت مانند یک دزد دریایی عمل کند، با چشم بند و پای چوبی.
در نظر گرفتن, دیدن
او را فقط به عنوان یک کارمند دیگر نسازید؛ او یک مشارکتکننده کلیدی در موفقیت تیم است.
ترجمه کردن, انتقال دادن
او معاهدات فلسفی را به چینی ترجمه کرد، با هدف پل زدن بین سنتهای فلسفی شرق و غرب.
بستن, قفل کردن
به عنوان یک اقدام ایمنی، مطمئن شوید که قبل از ترک خانه پنجرهها و درها را محکم ببندید.
بالا آمدن, پایین رفتن
همانطور که خورشید غروب میکرد، جزر و مد شروع به بالا آمدن کرد، که نشانهای از شروع امواج ورودی بود.
مرتب کردن, درست کردن
او به سرعت تخت را مرتب کرد قبل از رفتن به سر کار.
مخلوط کردن, بر زدن
مارک, سازنده
برند ماشین به صورت برجسته روی شبکه نمایش داده شده بود.
درخت واژگانی



























