جستجو
زبان دیکشنری را انتخاب کنید
سطح
در سطح فعلی انگلیسی خود، سارا میتواند مکالمات اولیه داشته باشد و عبارات روزمره را درک کند.
بخش کودکان در طبقه سوم کتابخانه قرار دارد.
میزان, سطح
آب پس از بارندگی شدید به سطح خطرناکی بالا رسید.
سطح, مرحله
پروژه به سطح بعدی پیشرفت کرد.
سطح, ارتفاع
آب پس از سیل به سطح خطرناکی رسید.
تراز, تراز حبابی
او تراز را روی تیر قرار داد تا دقت را تضمین کند.
نجار از یک تراز استفاده کرد تا مطمئن شود قفسه صاف است.
سطح, سطح
ایدههای او در یک سطح فکری بالاتر عمل میکنند.
مرحله (در بازی کامپیوتری)
بازیکن اولین مرحله بازی را تکمیل کرد.
هموار, صاف، مسطح، تراز
میز بیلیارد کاملاً تراز بود، که امکان بازی دقیق را فراهم میکرد.
پایدار, یکنواخت
بحث در طول زمان یک لحن یکنواخت را حفظ کرد.
مساوی, برابر
تیمها در نیمهوقت مساوی هستند.
تراز کردن, هموار کردن، مسطح کردن، میزان کردن
معمار منظر زمین را برای پاسیو هموار کرد.
تخریب کردن, با خاک یکسان کردن، کوبیدن
تکتیرانداز ماهر تفنگش را به سمت موضع دشمن هدف گرفت.
صادقانه صحبت کردن, صادق بودن
علیرغم اختلاف نظر، آنها درباره دیدگاههای متفاوت خود با یکدیگر همسطح شدند.



























