جستجو
زبان دیکشنری را انتخاب کنید
شروع کردن, آغاز کردن
برای شروع پروژه، آنها یک جلسه طوفان فکری با کل تیم برگزار کردند.
فصل تعطیلات به طور رسمی با رژه شکرگزاری آغاز میشود.
پرتاب کردن, با ضربه برداشتن
او کلاهش را کند و به سمت اقیانوس دوید.
ضربه آغاز را بزن, شروع کردن بازی
تیمی که شیر یا خط را میبرد انتخاب میکند که شروع کند یا توپ را دریافت کند.
شروع به ایجاد مشکل کردن, آشوب به پا کردن
طرفداران بعد از باخت تیمشان شروع به ایجاد آشوب کردند.
اخراج کردن, برکنار کردن
شرکت مدیرعامل را به دلیل اختلاس اخراج کرد.
به دیار باقی شتافتن, جان دادن
او پس از یک نبرد طولانی با سرطان دیشب دار فانی را وداع گفت.
عصبانی شدن, از کوره در رفتن
وقتی فهمید که برای ارتقا نادیده گرفته شده است، از کوره در رفت.
ناگهانی ترک کردن, به طور ناگهانی استعفا دادن
او هفته گذشته پس از یک بحث با رئیسش از کارش استعفا داد.



























