جستجو
زبان دیکشنری را انتخاب کنید
عجله کردن, به سرعت حرکت دادن
با درک فوریت، او دوستانش را قبل از رسیدن مقامات سریعاً از ساختمان خارج کرد.
جنبوجوش کردن, حرکت کردن، به تکاپو افتادن
ساعت شلوغی صبح، مسافران را میبیند که برای رسیدن به قطارها و اتوبوسها عجله میکنند.
مجبور کردن
با جذبه و اشتیاق، رهبر تیم تیم را وادار کرد تا مهلت تنگ پروژه را برآورده کند.
تبلیغ کردن, با انرژی فروختن
فروشنده خیابانی با تلاش زیاد کالاهایش را میفروخت، با اعلام تخفیفها و جذب رهگذران.
تلاش کردن, کوشش کردن
او با پشتکار زیاد و فراتر رفتن از انتظارات عملکردی، تلاش کرد تا ترفیع بگیرد.
شلوغی, جنب و جوش
شلوغی صبحگاهی در ایستگاه قطار طاقتفرسا بود.
کلاهبرداری, حقه
سندیکاهای جنایت سازمانیافته اغلب کلاهبرداریهای غیرقانونی مانند قاچاق مواد مخدر و پولشویی را انجام میدهند.
کلاهبرداری, کار
این روزها همه یک کار دارند.
درخت واژگانی



























