جستجو
زبان دیکشنری را انتخاب کنید
من یک مجموعه سکه های عتیقه دارم که از پدربزرگم به ارث برده ام.
دریافت کردن, داشتن
گارسون، میتوانم دریافت کنم منو را، لطفاً؟
داشتن, در اختیار داشتن
آیا شما همکاری به نام جانسون دارید؟
داشتن, مالک بودن
او دارای استعداد قابل توجهی در نواختن ویولن است.
دعوت کردن
من چند دوست را برای برانچ میپذیرم؛ دوست داری به ما ملحق شوی؟
استخدام کردن, گرفتن، داشتن
چه کسی را به عنوان مدیر پروژه جدید خواهیم داشت؟
داشتن (اثر خاصی)
سخنرانی تأثیر عمیقی بر مخاطبان گذاشت و الهامبخش تغییر بود.
داشتن, شامل بودن
کنفرانس داشت 500 شرکت کننده از سراسر جهان.
داشتن, مالک بودن
ما دسترسی به منطقه محدود نداریم.
پذیرفتن, ازدواج کردن
اگر او ازدواج پیشنهاد دهد، من با خوشحالی او را به عنوان همسر میپذیرم.
چیزی را داشتن یا تجربه کردن, گذشتن (خوش یا بد)، کردن (تصادف)
آنها در تطبیق با شهر جدید مشکلاتی داشتند.
داشتن (بیماری), مبتلا شدن، گرفتن، خوردن
او هفته گذشته آنفلوانزا داشت و مجبور شد از کار مرخصی بگیرد.
داشتن
رستوران دارای مشتریانی است که منتظر پاک شدن میزهایشان هستند.
پذیرفتن, قبول کردن، اجازه دادن
ما نمیتوانیم اجازه دهیم کارمندان پروتکلهای ایمنی در محل کار را نادیده بگیرند.
داشتن (کاری), باید
من یک جلسه در صبح دارم، بنابراین نمیتوانم خیلی دیر بیرون بمانم.
تجربه کردن
او داشت ماشینش را در حالی که در خیابان پارک شده بود خراب میکرد.
داشتن, احساس کردن
او داشت یک شک ناراحت کننده که چیزی کاملاً درست نبود.
فریب دادن
باور نمیکنم که تو اون داستان رو باور کردی; تو توسط کلاهبردار گول خوردی.
وا داشتن, بودن
آنها باعث شدند تماشاگران در طول اجرا بخندند.
با (کسی) بودن
او خانوادهاش را در آن رویداد داشت.
کردن, داشتن
مهندس موجب شد ماشین دوباره به خوبی کار کند.
[فعل مصنوعی]
او با دوستانش در نمایش کمدی خندید.
بچهدار شدن
او هیجانزده است که در چند ماه آینده اولین فرزندش را به دنیا بیاورد.
ترتیب انجام کاری را دادن
او مرا وادار کرد که کارهای مختلفی را برایش انجام دهم.
خوردن یا نوشیدن
بیایید قبل از شروع روزمان با هم صبحانه بخوریم.
رابطه جنسی داشتن, رابطه جنسی برقرار کردن
او را روی میزش داشت.
برگزار کردن (مراسم), گرفتن (مهمانی)
او آخر هفته برای پسرش جشن تولد برگزار کرد.
گیر انداختن
خب، تو آنجا من را گرفتی. من نمیتوانم با آن منطق بحث کنم.
کشیدن, دود کردن
او برای جشن گرفتن این مناسبت یک سیگار داشت.
باردار بودن, منتظر بچه بودن
او تازه فهمیده که قرار است بچهدار شود.
چرت زدن
بعد از یک صبح شلوغ، او تصمیم گرفت چرت بزند تا انرژی خود را بازیابی کند.
حمام کردن
من باید قبل از رفتن سریع دوش بگیرم.
انجام دادن, شروع کردن
ما تصمیم گرفتیم یک سفر جادهای خودجوش برای کشف حومهی زیبا داشته باشیم.
داشتن, درگیر شدن
ما تصمیم گرفتیم که داشتن یک گفتگو در مورد برنامههای آیندهمان.
داشتن, بحث کردن
آنها درباره مرزهای ملک بحث داغی داشتند.
قرار داشتن, بودن، گذاشتن
او دستهایش را روی باسنش گذاشته بود، منتظر پاسخ بود.
گرفتن
نگهبان امنیتی متجاوز را از بازو گرفته بود و از فرار او جلوگیری میکرد.
[فعل کمکی برای زمانهای کامل]
من قبلاً از آن موزه دیدن کردهام.
انجام دادن, سفارش دادن
آنها هفته آینده خانهشان را نقاشی میکنند.
داشتن, به همراه داشتن
آیا داری خودکاری که بتوانم قرض بگیرم؟
داشتن, نشان دادن
باشد که قاضی بر روح تو در طول محاکمه رحم کند.
به دست آوردن, کسب کردن
اطلاعات درباره استراتژی رقیب میتواند با یک قیمت به دست آید.
شرکت کردن در, انجام دادن
او قصد دارد امروز بعدازظهر در ساحل شنا کند.
*فرد ثروتمند



























