جستجو
زبان دیکشنری را انتخاب کنید
آویزان کردن
او تصمیم گرفت عکس خانوادهاش را به دیوار اتاق نشیمن آویزان کند.
اعدام کردن
در برخی فرهنگها، اعدام با دار زدن روش رایجی برای مجازات جرایم جدی بود.
اعدام شدن
قاضی قاتل محکوم را به دار زدن به خاطر جنایات شنیعش محکوم کرد.
آویزان بودن
ساعت قدیمی روی دیوار آویزان بود، پاندول آن با هر ثانیهای که میگذشت به جلو و عقب تاب میخورد.
آویزان کردن (به دیوار)
آنها اتاق را با بادکنکها برای مهمانی آویزان کردند.
افتادن
مه آویزان بود بر فراز دره.
مشکلساز بودن
احساسی از وحشت بر شهر حاکم بود.
محکم گرفتن
او در طول صعود به طناب آویزان بود.
اهمیت دادن, گوش دادن
دانشآموزان به هر کلمه از سخنرانی توجه میکردند.
آویزان کردن (گوشت)
قصاب گوشت گاو را به مدت دو هفته آویزان کرد.
مانع تصمیمگیری هیئت داوران شدن, مؤجل کردن (حکم)
هیئت منصفه پس از سه روز مشورت نتوانست به حکمی برسد.
به نمایش گذاشته شدن
گالری نقاشیهای جدید را روی دیوار اصلی آویزان کرد.
با کاغذدیواری پوشاندن
من امروز میخواهم طرح را به دیوار آویزان کنم.
گشتن, وقت گذراندن
بیایید فقط در خانه من وقت بگذرانیم و فیلم تماشا کنیم.
هنگدرام
موسیقیدان یک ملودی زیبا روی هانگ نواخت.
حرکت آویزان بودن از میله (در ژیمناستیک)
ژیمناست یک آویزان کامل روی حلقهها نگه داشت.
روش, سبک
او یک hang منحصر به فرد هنگام سرو در تنیس دارد.
به شکلی حیرتآور, به طرز گیج کنندهای
سخنرانی به روشی گیجکننده به پایان رسید و دانشجویان را در مورد اقدام بعدی نامطمئن گذاشت.
درخت واژگانی



























