جستجو
زبان دیکشنری را انتخاب کنید
منفجر شدن, شلیک شدن
آتشبازیها برای منفجر شدن در نیمهشب به مناسبت جشن سال نو برنامهریزی شدهاند.
فرار کردن, ناگهان ترک کردن
گوزن خطر را احساس کرد و به جنگل فرار کرد تا از شکارچیان نزدیک شونده بگریزد.
فعال شدن, به کار افتادن
کیسههوای ماشین در لحظه برخورد عمل کرد و راننده را محافظت نمود.
اتفاق افتادن, رخ دادن
مهمانی به خوبی برگزار شد و همه زمان خوبی داشتند.
خاموش شدن, از کار افتادن
برق قطع شد در طول طوفان، ما را در تاریکی گذاشت.
چیزی یا کسی از چشم کسی افتادن, دیگر دوست نداشتن
جنی وقتی فهمید که دوستپسر سابقش با او صادق نبوده، از او بیزار شد.
خراب شدن, فساد
شیر ترش شد چون آن را برای مدت طولانی بیرون از یخچال گذاشتم، و شروع به بوی ترشیدگی کرد.
به صدا در آمدن, زنگ خوردن
زنگ هشدار من هر روز دقیقاً ساعت 6:00 صبح به صدا در میآید.
بدتر شدن, کاهش کیفیت
باغی که زمانی زیبا بود به دلیل بیتوجهی رو به زوال رفت، با علفهای هرز روییده و گیاهان در حال مرگ.
رفتن, حرکت کردن
او رفت تا مقداری خواربار بخرد.
به خواب رفتن, خوابیدن
بالاخره بچه بعد از یک لالایی و کمی تکان دادن در گهواره به خواب رفت.
منفجر شدن, عصبانی شدن
وقتی به اشتباهش اشاره کردم، به من پرید، فریاد زد و انگشت اشاره کرد.



























