جستجو
زبان دیکشنری را انتخاب کنید
آنها یک قرارداد برای خرید خانه امضا کردند که شرایط فروش را مشخص میکرد.
قرارداد (بریج)
او در دور آخر یک قرارداد چهار قلب انجام داد.
قرارداد, قرارداد در بازی بریج
در این نوع بریج، امتیازها تنها برای انجام قرارداد محاسبه میشوند.
قرارداد بستن
شرکت با یک تامینکننده محلی قرارداد بست تا مواد اولیه برای فرآیند تولید خود را تأمین کند.
مبتلا شدن, گرفتن (بیماری)
علیرغم رعایت احتیاطها، او پس از قرار گرفتن در معرض ویروس در فصل آنفولانزا همچنان به ذاتالریه مبتلا شد.
منقبض شدن
هنگامی که در معرض دمای سرد قرار میگیرند، رگهای خونی تمایل به انقباض دارند.
قرارداد بستن, متعهد شدن
شرکت ساختمانی یک کار برای بازسازی ساختمان اداری قرارداد بست.
منقبض کردن, کوچک کردن
وقتی با خطر مواجه میشوند، برخی حیوانات بدن خود را منقبض میکنند، که باعث میشود در چشم شکارچیان کوچکتر به نظر برسند.
مخفف کردن
"Cannot" اغلب در گفتار و نوشتار غیررسمی به "can't" مخفف میشود.
منقبض کردن, کاهش دادن
در پاسخ به بحران، شرکت مجبور شد نیروی کار خود را منقبض کند، با ادغام عملیاتها تا از طوفان مالی جان سالم به در ببرد.
درخت واژگانی



























