جستجو
زبان دیکشنری را انتخاب کنید
شلاق زدن
سرکارگر به طور بیرحمانهای بردگان را تازیانه زد تا آنها را مجبور به کار سریعتر کند.
با همزدن دستی هم زدن
دستور العمل به من گفت که تخم مرغ ها را با همزن سیمی بزنم تا قله های نرم تشکیل دهند.
شکست دادن فاحش, درهم کوبیدن
تیم مدرسه ما حریف را در بازی نهایی 8-0 شکست داد.
تازیانه زدن, شلاق زدن
باران شدید صورتش را تازیانه میزد در حالی که برای راه رفتن در مقابل باد تقلا میکرد.
تازیانه زدن, شلاق زدن
شال او با شدت گرفتن باد دور گردنش میچرخید.
به شدت انتقاد کردن, با کلمات تند حمله کردن
مربی به دلیل عملکرد ضعیف تیم، آنها را مورد انتقاد شدید قرار داد.
شلاق, تازیانه
سوارکار یک شلاق چرمی حمل میکرد.
ضربه شلاق, تازیانه زدن
اسب از شلاق به خود لرزید.
انعطافپذیری, کشسانی
چوب گلف انعطاف عالیای برای ضربه زدن به توپ در مسافتهای طولانی داشت.
کف, خامه زده شده
او یک whip توت فرنگی برای دسر سرو کرد.
ماشین, دستگاه
او همین الان با ماشین جدیدش رسید.
whip, رئیس انضباط حزب
ویپ ارشد به نمایندگان یادآوری کرد که در رأیگیری شرکت کنند.
درخت واژگانی



























