جستجو
زبان دیکشنری را انتخاب کنید
یک کلاغ سیاه در حال پرواز در آسمان شب است.
سیاهپوست
او به میراث سیاه خود افتخار میکند و فعالانه در رویدادهای فرهنگی که جامعهاش را جشن میگیرند شرکت میکند.
چهرهاش از عصبانیت سیاه شد وقتی که اتهام ناعادلانه را شنید.
سیاه, عصبانی
او به او نگاهی سیاه انداخت، پر از کینه.
سیاه, تاریک
شرور داستان قلبی سیاه داشت، که با حرص و بدخواهی هدایت میشد.
سیاه, فاجعه بار
سقوط بازار سهام در سال 1929 یک روز سیاه برای سرمایهگذاران بود.
پیشآگهی بهبود بیمار سیاه بود، که خانواده را ناامید میکرد.
سیاه, محرمانه
سازمان یک عملیات سیاه را برای گمراه کردن دشمن راهاندازی کرد.
کاشیهای قدیمی آشپزخانه از سالها پخت و پز با چربی و کثیفی سیاه شده بودند.
*قهوه بدون شکر
من قهوهام را سیاه ترجیح میدهم، تا بتوانم از طعم خالص آن لذت ببرم.
سیاه
هنرمند از مشکی برای ایجاد تضادهای دراماتیک در نقاشی استفاده کرد.
سیاهپوستان, افراد سیاه پوست
سیاهپوستان نقش حیاتی در جنبش حقوق مدنی ایفا کردهاند.
سیاه
گنجینه لباس او پر از مجموعهای از سیاهها است، که او آنها را بیزمان و همهکاره میداند.
مهره سیاه
دفاع سیاهها به ویژه قوی بود، حرکات تهاجمی شروع سفیدها را خنثی میکرد.
وقتی برق رفت، اتاق در تاریکی فرو رفت.
همانطور که آتش داغتر میسوخت، چوب در شومینه شروع به سیاه شدن کرد.
او دوست دارد طرحهایش را با ضربههای پررنگ سیاه کند.
درخت واژگانی



























