جستجو
زبان دیکشنری را انتخاب کنید
قورت دادن, بلعیدن
مهم است که قبل از بلعیدن، غذایتان را خوب بجوید.
بلعیدن, نابود کردن
شنهای روان به نظر میرسید که همه چیز را که در آن میافتاد میبلعد.
بلعیدن, جذب کردن
مه ساختمانها را بلعید و آنها را از دید ناپدید کرد.
کورکورانه پذیرفتن
او بهانه را بدون شک در مورد حقیقت آن قورت داد.
قورت دادن, خودداری کردن
او میخواست تصمیم او را نقد کند اما حرفهایش را قورت داد.
تحمل کردن, پذیرفتن
او ناامیدی خود را قورت داد و به برنده تبریک گفت.
پس گرفتن, لغو کردن
سیاستمدار پس از واکنشهای منفی مجبور شد اظهارات خود را پس بگیرد.
بلعیدن, جویدن
او آنقدر عصبی بود که نصف جملهاش را قورت داد.
قورت دادن, بلعیدن
او مشتاقانه هر قطره را قورت داد.
پرستو, چلچله
پرستو با ظرافتی بیزحمت در هوا پرید، بدن جریانیافتهاش آسمان را میبرید.
جرعه, لقمه
او قبل از صحبت کردن یک جرعه سریع آب نوشید.
بلع, قورت دادن
پزشک او را در حال انجام یک بلع برای بررسی گلویش تماشا کرد.



























