جستجو
زبان دیکشنری را انتخاب کنید
آزاد کردن
باغ وحش تصمیم گرفت حیوانات توانبخشیشده را به طبیعت رها کند.
رها کردن, ول کردن
وقتی دستش را باز کرد، بادکنک را به آسمان رها کرد.
منتشر کردن (فیلم، کتاب و...), اکران کردن (فیلم)، بیرون دادن
استودیوی فیلم آخرین فیلم پرفروش خود را در سینماهای سراسر جهان منتشر کرد.
آزاد کردن, تشرح کردن
لوزالمعده انسولین را برای تنظیم سطح قند خون ترشح میکند.
بیرون دادن, آزاد کردن
کارخانه به طور تصادفی گازهای مضر را در جو رها کرد.
در دسترس عام قرار دادن
شرکت جزئیات محصول جدید را هفته آینده منتشر خواهد کرد.
دست کشیدن, واگذار کردن
او تصمیم گرفت ادعای خود را بر ملک به نفع برادرش رها کند.
(ترانه، فیلم و...) اثر منتشرشده, فیلم اکرانشده، محصول عرضهشده
استودیو انتشار فیلم جدید را برای جمعه برنامهریزی کرد.
آزادکردن
آزادسازی گروگانها به عنوان پیروزی حقوق بشر جشن گرفته شد.
قطع همکاری, فسخ قراداد
شرکت در زمان آزادسازی کارمند یک بسته خاتمه خدمت ارائه داد.
بیانیه مطبوعاتی
شرکت یک بیانیه مطبوعاتی صادر کرد تا خط تولید جدید خود را به رسانهها اعلام کند.
آزادسازی, انتشار
شیر انتشار بخار از دیگ را کنترل میکرد.
رهایی, خلاصی
خانواده او در فکر رهایی آرامشبخش او تسلی یافتند.
افشاگری (احساسات)
نقاشی همیشه رهایی مورد علاقه او برای احساسات سرکوب شده بوده است.
رهاسازی (مایعات)
مهندس با دقت انتشار بخار را کنترل کرد تا از فشار بیش از حد جلوگیری کند.
اقرانامه سلب ادعا
به من 5 جمله مثال برای کلمه رهایی (اسم) در هر یک از این معانی بدهید، و یک تعریف بهتر و واضحتر برای آنها به سبک فرهنگ لغت بنویسید :
رهایی, پایان نت
رهبر ارکستر به ارکستر علامت داد تا یک رهاسازی هماهنگ را اجرا کند، که قطعه را به یک نتیجه دراماتیک رساند.
وسیلهای برای رها کردن زه کمان
رهاکن جدید او ثباتش را در طول مسابقه بهبود بخشید.
سند حقوقی (دال بر ادای بدهی یا تعهد)
پس از برآورده کردن تمام شرایط وام، او سند رهایی را از بانک دریافت کرد.
درخت واژگانی



























