جستجو
زبان دیکشنری را انتخاب کنید
گذشتن, عبور کردن
او در حالی که میگذشت به من لبخندی زد.
گذر کردن, رسیدن (به جایی در طول راه)
او از راهرو گذشت و به یک اتاق کوچک در پشت ساختمان رسید.
دادن (چیزی به کسی)
میتوانی آن کیف کنار پایت را به من بدهی؟
انتقال دادن
یک فرد باردار میتواند بیماری را به کودک خود منتقل کند.
رسیدن به
این اختیارات در نهایت به شهرداریها واگذار شد.
ارث بردن, رسیدن به (پس از مرگ صاحب)
با مرگ او، عنوان به پسر بزرگش منتقل شد.
سپری شدن, گذشتن (زمان)
دقیقهها به آرامی گذشتند در طول سخنرانی خستهکننده.
گذراندن
چگونه شبهای طولانی زمستان را میگذرانید ؟
متوقف شدن, تمام شدن، از سر گذشت
پس از چند ساعت، طوفان متوقف شد.
رد و بدل شدن
یک نگاه شناخت گذشت بین آنها.
قبول شدن, پاس کردن
آیا همه امتحاناتت را گذراندی؟
درگذشتن, فوت شدن
او در میان خانواده و دوستان درگذشت.
پاس دادن
او توپ را به استرلینگ پاس داد.
سبقت گرفتن, عبور کردن
او هر صبح کامیون را در بزرگراه سبقت میگیرد.
تصویب کردن
در سال 1996، کنگره به اتفاق آرا قانون حفاظت از کیفیت مواد غذایی را تصویب کرد.
ارائه دادن, سپردن به شخصی دیگر
من اطلاعات را به بخش فروش ما انتقال خواهم داد.
اتفاق افتادن, گفتن
آنها پس از همه آنچه که بینشان گذشت، دیگر هرگز دوست نخواهند بود.
اجازه دادن, مجاز دانستن
اظهارات او بدون اظهار نظر گذشت.
تغییر کردن
او از کودکی به بزرگسالی اولیه با ظرافت گذشت.
تعداد بیکاران برای اولین بار از مرز دو میلیون گذشت.
از حد باور و تصور فراتر رفتن
فراتر میرود از باور اینکه او میتوانست چنین کاری انجام دهد.
از بدن دفع کردن (ادرار یا مدفوع)
او در دفع آب مشکل داشت.
مجاز دانستن, اجازه دادن
لایحه با 164 رای در مقابل 107 رای تصویب شد.
رد کردن (دعوت یا پیشنهاد)
من باید از آن فنجان قهوه بگذرم، متشکرم.
رد کردن (سوال)
‘چه کسی ‘کچ-22’ را نوشت؟’ ‘پاس.’
اعلام کردن, اعلام کردن
بر من نیست که در مورد رفتارت قضاوت صادر کنم.
بازی نکردن (در یک دور بازی)
تصمیم گرفتم پاس بدهم و کارت بالایم را برای بعد نگه دارم.
گذشتن, درک شدن
وقتی با اعتماد به نفس لباس میپوشم، به خوبی پاس میشوم.
مجوز, کارت عبور
بازدیدکنندگان باید مجوزهای خود را برای ورود به تأسیسات امنیتی نشان دهند.
او یک پاس سریع به هم تیمیاش در مقابل دروازه زد.
مجوز, پاس
سرباز یک مرخصی آخر هفته برای ملاقات با خانوادهاش دریافت کرد.
مجوز خروج (از منطقه نظامی)
برای خروج از محیط پایگاه به یک گذرنامه امنیتی نیاز خواهید داشت.
پاس, پرتاب
او یک پاس سریع به رانینگ بک انداخت.
عبور, پرواز بر فراز
جت قبل از فرود یک عبور کم ارتفاع بر فرز فرودگاه انجام داد.
گذرگاه, معبر
ارتش از طریق یک گذرگاه باریک از کوهها عبور کرد.
تلاش, کوشش
او قبل از تسلیم شدن، یک تلاش سریع برای حل معما انجام داد.
موفقیت
گذراندن آزمون ورودی برای پذیرش در دانشگاه معتبر الزامی بود.
صعود به دور بعدی مسابقات (بدون مقابله با حریف)
تیم به دلیل تعداد نابرابر شرکتکنندگان در دور اول یک پاس دریافت کرد.
بلیط رایگان
او یک پاس پشت صحنه برای ملاقات با گروه دریافت کرد.
یک مقطع دشوار
شرکت در حال گذراندن یک گذر دشوار مالی است.
عملیات سیستماتیک
کامپایلر کد را در چندین پاس پردازش میکند.
بیس روی توپها, پاس
داور یک توپ را اعلام کرد و به زننده ضربه عبور به بیس اول داد.
درخت واژگانی



























