جستجو
زبان دیکشنری را انتخاب کنید
در دسترس قرار دادن
سرمایهگذاریها در فناوری، گزینههایی برای کار از راه دور و برنامههای انعطافپذیر باز میکنند.
باز کردن
همانطور که به خانه نزدیک میشد، دستش را داخل کیفش کرد تا درب جلو را باز کند.
درددل کردن, افکار یا احساسات خود را بیان کردن
پس از هفتهها سکوت، او بالاخره تصمیم گرفت دربارهی مبارزاتش با اضطراب بازگو کند.
باز شدن, ظاهر شدن
با گسترش بازار، بازارها و پایگاههای مشتری جدیدی برای شرکت شروع به گشوده شدن کردند.
باز کردن, پاکسازی کردن
از یک انفجار کنترلشده برای باز کردن مسیری از میان سنگها برای بزرگراه جدید استفاده شد.
باز شدن, گشاد شدن
زخم روی زانویش باز شد، باعث خونریزی تازه شد.
باز کردن, آماده کردن
کتابدار کتابخانه را دقیقاً ساعت 9 صبح برای بازدیدکنندگان روزانه باز میکند.
آتش گشودن, شلیک کردن
همانطور که هواپیمای دشمن نزدیک میشد، توپهای ضد هوایی آتش گشودند با یک رگبار آتش.
باز کردن, راه اندازی کردن
ما هیجانزده هستیم که ماه آینده نانوایی جدیدمان را در مرکز شهر افتتاح کنیم.
ایجاد مزیت, باز کردن فاصله
در طول مناظره، ماریا با استدلالهای متقاعدکنندهاش گشایش قابل توجهی در نظرسنجیها ایجاد کرد.
پدید آمدن, ظاهر شدن
یک گفتگوی داغ پس از اظهارات بحثبرانگیز سخنران در جامعه گشوده شد.
راه اندازی, ایجاد کردن
پیشنهاد نوآورانه او با هدف گشودن یک گفتگو در مورد توسعه پایدار شهری بود.



























